ویرگول
ورودثبت نام
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

نویسنده غزل عبدالهی

از تبارِ تنهایی

من،

از تبارِ تنهایی‌ام،

از دیارِ غربت،

از نسلِ بغض‌های قورت‌داده؛

همانندِ سایه‌ای

بی‌جان،

بی‌روح،

بی‌صدا…

نه امیدی در دل،

نه نوری در نگاه.

آرام و ساکت،

فرسوده و پژمرده،

در حاشیه‌ی دیواری فراموش‌شده،

بی‌کس،

در امتدادِ شبِ تکراری…

همچون نوری

در تهِ یک چاهِ فراموشی،

خاموش شدم.

و من،

همانندِ بغضی ناتمام،

تا همیشه

در گلو

ماندم.

#غزل_عبدالهی

شعر نونویسندهغزلیاتشعر
۰
۰
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید