
بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
و اما بعد:
بنظرتان میشود صدای کسی را بوسید؟!
امروز شعری عاشقانه میخواندم و به این بیت رسیدم:
میبوسم اشکِ جاریِ بر گونههایت را
مویِ تو را، لبهای خشکت را، صدایت را
و این تصویر زیبایی است. از تجسمش حظ کافی و وافی بردم. بعد گفتم من در زندگیام صدای چه کسانی را دوست دارم؟ یا صدای چه چیزهایی را دوست دارم؟!
صدای مادرم...
صدای سمیرا (دختر برادرم)
صدای خالقی را
صدای علیزاده را
صدای خواجه امیری را
صدای محمد اصفهانی را
صدای باران (شُر شُر باران وقتی شدید میبارد)
صدای باد در مزرعی سرسبز
صدای امواج آب ساحل
صدای قریژ قریژ برف وقتی روی آن راه میروید
صدای اذان موقع افطار
صدای برگ کاغذ در یک عصر تعطیل
و...
در من، صدا بسیار اثر دارد. بسیار زیاد... آنقدر که محو صدای کسی یا چیزی میشوم... اصلا شاید من از راه شنیدن به کسی یا چیزی علاقه پیدا میکنم...
بنظر من، یکی از ملاکهای ازدواج، همین است که با کسی زندگی کنی که یک عمر بتوانی با او هم کلام و هم صحبت شوی... من داشتم به این فکر میکردم که از میان همکاران قدیم و جدید، آیا کسی است که این ویژگی را داشته باشد؟ دیدم خیر...
نه اینکه آنها خدای نکرده انسانهای فرهیخته و شریفی نباشند، فقط حس میکنم که دنیای ذهنی من با آنها متفاوت است... یکی از سادهترین تفاوتها هم همین است: نوشتن!
از بحث اصلی دور نشویم! صدا!
سهراب سپهری شعری دارد با عنوان: «صدای پای آب»
اصلا به همین عبارت اسمی توجه کنید: چه استعارهی زیبایی!
من خیلی شعر نو نمیخوانم متاسفانه... اما هروقت سهراب سپهری چیزی میخوانم، غرق لذت میشوم...
روحت شاد...
راستی: باز هم تکرار میکنم که انسان عاقل را، اشاره ای کوچک کفایت میکند.
آنکه باید بفهمد، میفهمد ...
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
صلی علیک و رحمه الله و برکاته