همانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد...
این جمله را نه من که نبی اکرم فرمودند.
خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و سیرت، صورت و عاقبت ما زیبا کن!
خداوندا! آن روزی که بهشتیان و جهنمیان از سیمای آنها بازشناخته میشوند، ما را نجات ده.
و اما بعد:
باخبر شدیم که پدر خانم تاجی (همکار برنامه نویس مجموعه) به زحمت خدا رفته است. بسیار متأثر شدم. خداوند ایشان را غریق رحمت خود گرداند.
اکنون، نیم ساعتی است که رسیدهایم خانه. مجید زنگ زد امشب که بیا برویم بیرون و رفتیم بیرون و خیلی خوش گذشت و من چیزهایی که میخواستم بگویم را گفتم...
دیگر آنکه سعید امینی دیروز زنگ زده بود و قرار بود که سکرت هیتلر بگذارد اما خب فعلا خبری نیست... و عاقلانه دانند که هرگز خود بازی برای من آنقدر مهم نبوده و نیست...
دیگر آنکه خیلی خوابم میآید... امشب دارم به دو کلمه عربی فکر میکنم:
غلیظ القلب و رقیق القلب...
بنظر من، آدم باید زود اشکش سرازیر شود...این نکته، منافاتی با سیاست داشتن و قدرتمند بودن ندارد، این متناظر به این گزاره است که آدم قلبش هنوز به سنگ تبدیل نشده است...
یادم هست، فیلم «خداوند زوج ها را آفرید» یا همان فیلم «آنه آنه» شاهرخ خان را در خوابگاه دانشگاه میدیدم... آخرهای فیلم میخواستم گریه کنم که از سیدمجتبی علوی و مهدی کاظمی خجالت کشیدم و گربه نکردم....
یکی از جاهایی که آدم باید زود بشکند، در روضه و عزاداری امام حسین و مثلا زیارت ائمه اطهار است...
داغ اگر در سینهی من یک نفر باشد که نیست
باید از دریای لطفت بیشتر باشد که نیست
غیر درددل نیاوردم به همراه خودم؛
سعی کردم کوله بارم مختصر باشد که نیست
خوب در ایوانِ آیینه خودم را دیدهام:
چشمِ من هم مثلِ مردم بلکه تر باشد که نیست...
خداوندا! در پرتگاههای هلاکت، دست ما را بگیر و نجاتمان ده که ما سخت به لطف و یاری تو محتاجیم