أُحِبُّ الأَشیاءَ البَعیدَه
کَالسَّماءِ وَ القَمَر وَ أَنتِ!
من عاشق چیزهای دور هستم، مانند آسمان، ماه و تو!
یک روز خیلی معمولی در محل کارم داشتم... ۱۲ ساعت سرکار هستم و از یک جایی به بعد آدمی ابعاد دیگر زندگیش تحت الشعاع قرار میگیرد.
امشب سعید امینی زنگ زد! بلافاصله جوابش را دادم و اول تصور کردم که بازی گذاشته، اما گفت میخوام بیایم سمت خانه شما و گفتم بیا، کمی باهم حرف میزنیم...
راستش من در ذهنم فرضیهی «مجاورت» را قبول دارم. اگر شما کسی را دوست داشته باشید، هرچیز و هرشخصی که به نحوی با آن فرد ارتباط و مجاورت داشته باشد را هم دوست دارید.
بیایید یک شعر در این باب بخوانیم:
قلم را، دفترم را دوست دارم
و این طبعِ ترم را دوست دارم
چقدر اینکه برایت در زیارت
غزل می آورم را دوست دارم
تمام کشورم را دوست داری:
تمام کشورم را دوست دارم
زنی برقعی زده از زائرانات
که گفت از بندرم را دوست دارم
منظورم همین بیت آخر بود که شاعر چون امام رضا را دوست دارد، حتی زائران حرمش را هم دوست دارد.
بگذریم، بلاتشبیه، آدمی هم همینگونه ممکن است دیوانهوار کسی را دوست داشته باشد و بعد در اثر همین دوست داشتن، چیزهای مرتبط با آن شخص را هم دوست داشته باشد...
مربع
شفیعی ۵۰ - سکرت هیتلر - دو هفته
والسلام