
مهدی زینعلی صبح رفته بود اداره گذرنامه، من هم رفته بودم انگشتنگاری!
بعدش هم رفتم دنبال مهدی... طفلک خیلی سر این مهاجرت تحصیلی به آلمان دارد اذیت میشود... هرچند با رفتنش عمیقاً جایش خالی میشود و من هرگز نمیتوانم کسی را جایگزینش کنم اما از ته قلبم از خداوند میخواهم که کارش جور شود و زودتر به هدفش برسد...
دیگر آنکه عصر رفتم پیش یکی از مشتریان و مسیر استقرار اپلیکیشن و وبسایت را با هم مرور کردیم.
بعدش هم رفتم کارگاه حکیمی، هم علی انصاری بود و هم علی محمدی و کمی با هم گپ زدیم...
علی انصاری از سالیان دراز دوست من بوده است...
حال مادرش خیلی خوب نیست متاسفانه و علی هم بنده خدا باید همه انرژی و توانش را بگذارد تا به کارهای مادر برسد...
به اسم شفادهنده ی خداوند، از باری تعالی میخواهم که هم مادر علی و هم، همهی مریضان دنیا را شفا دهد.
یا امام رضا!
مریض آمده اما شفا نمیخواهد
قسم به جان شما، جز شما نمی خواهد
اکنون کمی استرس دارم، میخواهم بروم بخوابم
والسلام علیکم و رحمه الله