ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

پاییز در دانشکده روانشناسی فردوسی

نهپاییز در دانشگاه فردوسی چیز دیگریست: عکس تزیینی است
نهپاییز در دانشگاه فردوسی چیز دیگریست: عکس تزیینی است

ساعت ۲۳:۲۳ شب است.‌ فردا ۲۳ مهرماه است. داشتم به این فکر میکردم که چقدر پاییز فصل عجیبیست...

یکی از خاطره‌های بسیار بد من از پاییز به اولین پاییز دوران دانشجویی‌ام برمیگردد... من ۱۹ ساله بودم و خام... دانشکده روانشناسی دانشگاه فردوسی بسیار محیط دخترانه‌ای داشت... کلاس های عصر ما وقتی تمام میشد، دیگر هوا کاملا تاریک شده بود... درختان بلند دو طرف دانشکده، هوای تاریک، خیابان‌های خلوت دانشگاه و منی که باید ۱۰-۱۵ دقیقه پیاده راه میرفتم تا به درب شرقی دانشگاه برسم... و تازه اگر شانس می‌آوردم، اتوبوس می‌آمد و صندلی خالی وجود داشت که مسیر یک ساعت تا اول گلشهر را بنشینم...

الان که این مطالب را مینویسم، دلم برای همان روزها و سختی هایش حسابی تنگ شده است... پاییز برای من یادآور تولدهایی بود که فراموش شد... یادآور نسیم‌هایی که در شب های خلوت و تاریک دانشگاه بر من گذشتند... یادآور تنهایی، تلاش، غربت، امید...

پاییز فصل عجیبی است... احساس سنگینی زیادی در پاییز میکنم... مخصوصا اینکه سالیان سال با آمدن پاییز به نوعی افسردگی فصلی گریبانم را می‌گرفت... اما خب اکنون بهترم، با لااقل فکر میکنم که بهترم...

از احسان خواجه امیری یک ترانه در ذهن دارم که بی مناسبت نیست:

یه روزی میاد که دیگه دلت برام عزیزه

که یادت میاد تولد من، چندِ پاییزه

پاییزافسردگی فصلیدانشگاه فردوسیخاطره
۳
۰
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید