
وقتی این کتاب رو گذاشتم رو پیشخوان کتابفروشی، مضطرب، شرمسار و عصبانی بودم.
تقریبا یک سال پیش، وقتی تو کارگاهِ آشنایی با رویکرد روانپویشی کوتاه مدت فشرده شرکت میکردم و استادم خانوم موسویان بود، تصمیم گرفتم این کتاب رو تو لیست کتابهایی که باید بخونم قرار بدم.
تو تمام این یک سال، یه حس عجیبی که اسمش رو نمیدونستم مانع میشد تا این کتاب رو بخرم. هربار به اسم روی جلد کتاب نگاه میکردم، به خودم میگفتم: یعنی واقعا روت میشه این کتاب رو بخری؟
تا اینکه فردای روزی که تو نشستِ رونماییِ کتابِ مرضیه کیانیان( خواهر رضا کیانیان ) شرکت کرده بودم، رفتم نشر ثالث و این کتاب رو خریدم.

خوندن کتابِ « تو مادرت نیستی » یک هفتهای زمان برد. خط به خطِ این کتاب من رو به اون احساسی که موقع خریدن این کتاب تجربه کردم، نزدیک تر میکرد. احساسی که « شرم » نام داشت و سالها مثلِ یه کولهپشتی با خودم حمل میکردم. ( البته که هنوز هم حمل میکنم ).
رها شدن از این شرم کار راحتی نیست. شاید به اندازه همهی اون سالهایی که این شرم رو به دوش کشیدم، باید سالها وقت بذارم برای رها شدن از این احساس.!
اما بحث دیگه، ترومای بین نسلی ای هست که ما ( خصوصا دخترها ) همراه با این شرم، به دوش میکشیم.
این ترومای بین نسلی، انتخاب خودمون نبوده. از مادر، مادربزرگ، مادرِمادربزرگ و... به ما رسیده. و اگر ما این زنجیره رو قطع نکنیم، این تروما نسل به نسل ادامه خواهد داشت.
این زنجیره تروما باید یه جایی قطع بشه. باید منِ نوعی این تروما رو ببینم، حسش کنم، بپذیرم که مقصرِ این تروما نه خودم هستم و نه مادرم و باید جلوی ادامه دادنش رو بگیرم و قطعش کنم تا به نسل های بعد از من ادامه پیدا نکنه.

خوندن این کتاب رو به همه، ( خصوصا دختران سرزمینم ) پیشنهاد میکنم.
نام کتاب: تو مادرت نیستی.
نویسنده : کارن اندرسن / مترجم: الهام موسویان
انتشارات بینشنو