ویرگول
ورودثبت نام
خادمی ماشاری
خادمی ماشاری«جهان وقتی معنی دارد که درد را بتوان در وزن و قافیه ریخت ، وگرنه واژه‌ها هم بی‌پناه‌اند»
خادمی ماشاری
خادمی ماشاری
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

« ث ب ث »

« ث ب ث » نشاید دید و راستین من اما به معجزه سوال و کلمات ، باوری ژرف گونه دارم ..
« ث ب ث » نشاید دید و راستین من اما به معجزه سوال و کلمات ، باوری ژرف گونه دارم ..

خوشا باز به شب پر شراره و ماه باریک ، بر رخسار فلکی و بر من نوجوان ، که انجسام عالمی شد قطور خویش ..

« از اثبات قدم‌ها ، اثبات دستاوردا ، اثبات شخصیتی ، اثبات چیرگی و اثبات یک چهره ماندگار .. »

بساط عمرم ، کسری از لحظاتی شد که مرداب « اثبات » را باور کنم و برای همه چیز ، محتاج به اثبات باشم ، چه بسی والایش پنهانی سازم که خواه یکپارچه ذهن و ذهنیتم شود .

« از ثابت قدم‌ها - تثبیت دستاوردا - ثبوت شخصیتی - ثبات چیرگی و ثبت یک چهره ماندگار .. »

جداً که چه خانواده مفیدی‌اند ، گر بیاموزیم که این واژگان همگون ، عجب کلمات پر حکمتی‌‌ند . چو مفهومی که بسته بر ماست روایت ، اگر مکث کنیم و از خود پرسیم ؛ چنین گفت دیگری :

« بی‌خیال بابا که واقعاً دلم داغونه . »

« بی‌خاصیتم نسبت به هر چی که روزگارمه . »

« خداییش مرگم خیلی بهتره‌ واسه‌ی اونا . »

و من چنین پرسیدم دیگری :

« بی‌خیال بابا ، واقعاً دلت داغونه ؟ »

« بی‌خاصیتی ، نسبت به هر چی که روزگارته ؟ »

« خداییش مرگت ، خیلی بهتره‌‌ست واسه‌ی اونا ؟ »

و اینک ، از شیرینی زبان چه بگویم که سرزنده و چالاک شوی ؟ گر سخنی ز من میگویی که پوست و استخوانم به نوازش بستاند ؟ چه در دل نیکان داری که بنویسی و بخوانم ؟

فلسفهدل نوشتهزندگیشعر
۱
۰
خادمی ماشاری
خادمی ماشاری
«جهان وقتی معنی دارد که درد را بتوان در وزن و قافیه ریخت ، وگرنه واژه‌ها هم بی‌پناه‌اند»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید