ویرگول
ورودثبت نام
لیلا آیار
لیلا آیار
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

چطور به این پی بردم

در راه نو قدم می زدم. نمی‌دانستم چه قرار است بر سرم اتفاق بیفتد.

نشانی خود را انگار گم کردم. و از فرو رفتگی خود بیزار بودم.

در آسمان هم جای من نبود

من رو زمینی خشک نشسته بودم.

من رو زمینی خشک نشسته بودم و از افکار خود خلاصی نداشتم.

شروع نوشتاری من از دوران نوجوانی بود

نمی دانستم یعنی چه هر وقت حوصله ام سر می رفت

یه دفتر می ماند بایک خودکار که خود را از شلوغی فکرم خالی می کردم

اولش نمی دانستم نامش چیست.

اصلا نویسندگی به حضور ذهنم خطر نمی کرد.

از رمان ها و کتاب ها که عاشقانه آنها را می خواندم

انگار دنیای جدیدی را کشف می کردم.

زمان می گذشت و روزها هم تلف می شدند

ومن دفتر و سر رسید پس می دادم در کمد آنها را قایم می کردم.

الان هم نمی گویم به خودم آمدم شروعی جدید دارم نه من همانی هستم که مانده بودم .

اما این بار می خواهم نوشتن هایم را در اینجا در معرض دید همه قرار بدهم

شاید این شروع کوچک از شروعی عظیم سر چشمه گیرد.




متننوشتنولاگنویسندهنویسندگی
اثری از نوشته هایم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید