ویرگول
ورودثبت نام
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

بایگانی آدمیان

آن‌ها همیشه با انگشت‌هایِ کشیده و نگاهی که گویی از پشتِ شیشه‌ای ضخیم و مه‌آلود به من می‌نگرد، صدایم می‌زنند:

«اون عجیب غریبه ببین»

گویی در کالبدِ من نقصی ساختاری دیده‌اند، خطایی در حروفِ چینیِ وجودم که هیچ‌گاه تصحیح نشده است اما آن‌ها چه می‌دانند؟

آن‌ها که عمیقاً از قیودِ عشقِ بیمارگونه‌شان غافل‌اند و آن را در قالب‌هایِ متعفنِ اجتماع ریخته‌اند!

من حقیقت را می‌دانم؛ می‌دانم که عشق در دستانِ این مردم، شوری خطرناک و مملو از مخاطره‌هایِ اخلاقی است، دامی که در آن هر بوسه، یک قراردادِ اسارت‌بار است.

به یاد می‌آورم وقتی در آن اتاقِ خفه، با دیوارهایی که گویی هر روز به هم نزدیک‌تر می‌شدند، از دردهایِ خونین سخن گفتم؛ او چیزی نگفت تنها سکوت کرد.

البته گند زننده به تصورات تان ! نه آن سکوتِ تسلی‌بخش بلکه سکوتی که در آن، مرزهایِ انزجاری بی‌صدا جابه‌جا می‌شد.

او آن‌قدر خودش را عاقل می پنداشت که ترجیح داد مرا در همان قفسِ تنهایی‌ام رها کند تا مبادا دستش به آلودگیِ حقیقتِ من برسد!

نه سرزنشم کرد، نه دلداری‌ام داد؛ او مرا به عنوانِ یک پرونده‌یِ مختومه در گوشه‌یِ ذهنش بایگانی کرد، همان‌جا که سایرِ «عجیب‌وغریب‌هایِ» جامعه را نگه می‌دارند.

جامعه، این اداره‌یِ بزرگِ توزیعِ نقش‌ها، می‌خواهد من نیز عضوی از این بازیِ مضحک باشم.

من اما در تمنایِ عشقی هستم که تمام‌وکمال باشد...

عشقی بی‌واسطه، عریان و بدونِ نقاب اما آن‌ها؟

آن‌ها می‌خواهند هر انسانی را، هر عطوفتی را، در جعبه‌هایِ کوچکِ «کاربردی» طبقه‌بندی کنند.

برایِ آن‌ها، عشق چیزی نیست جز ابزاری در قفسه؛ هر وقت به آن نیاز داشتند، جعبه را بیرون می‌کشند، گرد و غبارش را می‌زدایند و وقتی کارشان تمام شد، دوباره آن را در تاریکیِ قفسه، میانِ انبوهی از اشیاءِ بی‌مصرفِ دیگر رها می‌کنند.

من به این «جعبه‌نشینی» تن ندادم؛ برای همین است که در چشمِ آن‌ها «عجیب» به نظر می‌رسم.

من آن مهره‌ای هستم که در هیچ‌کدام از خانه‌هایِ این شطرنجِ بی‌پایان جای نمی‌گیرد و شاید، همین تنهاییِ رادیکال، تنها واقعیتی باشد که در این جهانِ بوروکراتیک و بی‌روح، هنوز طعمِ حقیقت می‌دهد.

سکوتتنهاییطردشدننویسندهنویسندگی
۱۶
۱
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید