ویرگول
ورودثبت نام
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

غیبتِ مقدس

می‌گویند آدمی زمانی به آرامش می‌رسد که کسی او را دوست داشته باشد؛ نه به خاطر زیبایی چهره‌اش، نه به خاطر نام و جایگاهش، نه به خاطر آنچه دارد یا وانمود می‌کند که هست.

عشقِ حقیقی از آن دست نگاه‌هایی است که از ظاهر عبور می‌کنند و به جایی در اعماق وجود انسان می‌رسند؛ جایی که خود او نیز کمتر جرئت نگاه کردن به آن را دارد.

تا وقتی کسی تو را با تمام شکست‌ها، زخم‌ها، نقص‌ها و تاریکی‌هایت دوست بدارد، دیگر چندان اهمیتی ندارد که در چشم دیگران چه کسی هستی.

دوست داشته شدن، گاهی تنها پناهگاهی است که انسان در برابر بی‌رحمی جهان در اختیار دارد.

سال‌ها میان لبخند و اشک مردد ماندم و سرانجام لبخند را انتخاب کردم.

نه از آن رو که دلم شاد بود و نه چون اندوهی در کار نبود بلکه به این دلیل ساده که لبخند توضیح نمی‌خواهد.

مردم لبخند را می‌بینند و آسوده می‌شوند اما اشک آن‌ها را وادار به پرسیدن می‌کند و من خسته‌تر از آن بودم که بخواهم دلیل تمام زخم‌هایم را شرح دهم.

بعضی غم‌ها را نمی‌توان در واژه‌ها جا داد.

بعضی دردها آن‌قدر عمیق‌اند که هر توضیحی در برابرشان حقیر به نظر می‌رسد.

پس لبخند زدم!

لبخندی که بیشتر از آنکه نشانه‌ی شادی باشد، نقابی برای پنهان کردن ویرانه‌های درونم بود.

در آغاز گمان می‌کردم عشق یعنی کنار کسی بودن، صدایش را شنیدن و گرمای دستش را حس کردن اما بعدها فهمیدم بعضی آدم‌ها از مرزهای فاصله عبور می‌کنند و در جایی دورتر از جسم و زمان ساکن می‌شوند.

آن‌گاه دیگر بودن یا نبودنشان معنای سابق را از دست می‌دهد.

من تو را آن‌قدر دوست داشتم که به حضورت نیاز نداشتم.

نامت در سکوت‌هایم جاری بود، خاطره‌ات در تاریک‌ترین شب‌ها همراهم می‌ماند و نبودنت نتوانسته بود چیزی از حضورت در قلبم کم کند.

تو در زندگی من به حقیقتی شبیه شده بودی که دیده نمی‌شود اما انکار هم نمی‌شود‌ همانند خدا، که بسیاری هرگز او را ندیده‌اند و با این حال ردّش را در عمیق‌ترین لحظه‌های تنهایی خویش احساس می‌کنند.

شاید بالاترین مرتبه‌ی عشق همین باشد؟

جایی که دلتنگی به مالکیت تبدیل نمی‌شود، جایی که عشق دیگر تقاضای حضور نمی‌کند و تنها به بودنِ محبوب، هر کجا که باشد، رضایت می‌دهد.

عشقی که از فاصله نمی‌ترسد، از زمان نمی‌رنجد و حتی از نبودن نیز عبور می‌کند؛ زیرا پیش از آنکه در جهان بیرون زندگی کند، در روح انسان ریشه دوانده است.

انسانعشقتنهایینیهیلیسمنویسنده
۱
۰
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید