ویرگول
ورودثبت نام
حجت محبی
حجت محبینوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
حجت محبی
حجت محبی
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

خدایی نکند...

بوسه بر حنجره‌ی غم!

خدایی نکند...

لب تو لمس کند شهر پریشانی من.

شهر آشوب شود

شور و شوق از بر این کوچه رود

کوچه بی رنگ شود

در تپش های فرح بخش جنون

عجز تا طاقت بیمار رود

چشم بیدار شود

مرد در آینه از خود برهد

پی پیمایش درد

مغز هر فاجعه‌ای باد کند

شیوه درد همین است

غصه را یاد کند

شعرشاعرانهبوسهعشقشعر نو
۶
۰
حجت محبی
حجت محبی
نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید