
هوف .کلی نوشته بودم ک پاک شد یهو .
نوشته بودم ، من فهمیدم ادم رابطه های امروزی و ادمای امروزی نیستم،مگر یکی مثل خودم.فهمیدم ک از رابطه های در ظاهر جدی و از درون سست و بی پایه متنفرم و فهمیدم قیافه هم از مهمترین چیزاییه ک توی رابطه ،درکنار شخصیت و رفتار و سبک زندگیم میخوام !!!فهمیدم باوجود اینکه اون شبح متعلق ب گذشته است و دوست دارم نگهش دارم همچنان ،دلم یه همصحبت واقعی میخواد،ک دنبال قرتی بازی نباشه.
فهمیدم شبح پکیج کامل تمام علایق من بود و این نادر ترین اتفاق زندگی در رابطه با عشق و جنس مخالف بود .
حس ازادی دارم ازاینکه خوشحالم درگیر خیلی از ادمایی ک دلم نمیخواد نیستم .
خوشحالم ک هنوزم امید دارم ب خدا و میخوام صبور باشمو توی این صبر ،زبون ایتالیایی یاد بگیرم و یه نقطه ی جدید ب زندگی و احوالاتم اضافه شد باجنگ.
وقتی شرلوک رو داشت میداد ، یادم افتاد ک شبح دقیقا چیکار کرده بود،
اون مثل موریارتی برای من ،ک شاید حس کرده بودیم شبیه هم دیوونه ایم، کلی رمز و علامت میذاشت و اینطوری داشت نزدیکم میشد ،اما ...
من دیگه میخوام از خیلی چیزا دست بکشم.
با بودن سایه ی شبح تو زندگیم نجنگم ،با نبودن خودش نجنگم ،با امکان نیومدنش هم نجنگم و با ادمای دیگه هم چون شبیه اون نیستن.
مهمترین چیز،امتیازاتی ک اون داشت نبود،توی نگاهش ،حس اشنا بودنش رو احساس کرده بودم .اما،
اگر میخواست بودش .
من دنیای خالی عاشقانه ام رو همچنان اکبند نگه میدارم ،
بخاطر حس تنهایی ،تسلیم هرکسی نمیخوام بشم،همونطور ک تاالان باوجود درخواستای دیگه نشدم.
من خواستم منتظر بمونم و میدونم صبر کردن نتیجه ی ارزشمند خودش رو داره ،حتی اگه نتیجه اش،دست خالی موندن باشه ،بهتر از چیزاییِ ک حاضر ب قبولشون نیستم .