اگر سکوت چهره ای داشته باشد، چگونه است؟!
اگر رنگی باشد، خاکستریست؟ یا بنفشِ ملایمی که قصد دارد به آبی برود؟
اگر یک دشتِ پر از گل باشد، گل ها چه رنگی هستند؟ چه شکلی هستند؟ ساقه های کشیده با برگ های ظریف دارند؟ یا همان لاله های وحشی معروف هستند؟
شاید سکوت، ریز ترین دانه های روی زمین است که مرغ ها در حیاط شکارشان میکنند، بی هیچ چشم داشتی..
شاید موسیقی نگاهِ کودکیست ، که به گربه ی نارنجیِ شکمو خیره شده است!
اگر سکوت، تصویرِ خانه ای در انتهای جنگل بود،
کسی در آن زندگی میکرد؟ دست کسی به هیزم های خیس خورده اش می رسید؟
یا تنهایی،
تنها کسی بود که شب ها در آنجا لالایی میخواند؟
شاید هم سکوت پرنده ای باشد که بر نازک ترین شاخه ی دنیا نشسته است .
نه غمگین ، نه شاد.
درست مثلِ قاب عکسِ روی طاقچه.
سکوت، اولین لحظه ی عاشق شدن است؟سکوت، اولین لحظه ی عاشق شدن است؟
یک لحظه خواب رنگارنگ در بابونه های ریز و هوای مرطوب؟
به نظرم، شبیه به مکثِ مردی نا بیناست که هر کجا برود، خورشید گرمای خودش را به روزنه های پوستش می رساند.
سکوت ، طلوع است ، غروب است. دریاست.
یک لحظه از نارنجی و آبیِ خاص است که در کنار هم ، رویایی میشوند.
سکوت میتواند تمام حدس های من در موردش باشد!
تمامِ تصورات من از لحظه های خاص، از بودن.
اما،
احتمالا سکوت ،
شب و لحظه ی دیده شدنِ نور در پنجره های کوچکیست که،
سال هاست دستِ کسی به آنها نمی رسد.
نفیسه خطیب پور
پ ن : بعد از دو سال یک دفعه یادم افتاد که من اینجا دوستای خیلی خوبی داشتم و درد و دلای خودمو به اشتراک میزاشتم، دلم تنگ شد و اومدم تا دوباره کنارتون باشم...
خوشحال میشم نظرتونو بخونم 🙏🏻.