حسینی·۱۵ روز پیشفصل هفتم :زیبایی کلام، صداقت نمی آورد اولش باور کرده بودم.نه کامل، نه بیقید، اما آنقدر که دلم بخواهد حرفهایش را جدی بگیرم.آدم وقتی با کلمات زیبا روبهرو میشود، مخصوصاً اگر…
حسینی·۱۵ روز پیشفصل ششم: صفحهای که نباید دیده میشدبعد از آن روز در کتابخانه، دیگر هیچچیز برایم ساده نبود.دفترچهام همیشه همراهم بود؛ همان دفتر کوچکی که در آن شعرهایش را مینوشتم و کنارشان…
حسینی·۲۰ روز پیشفصل پنجم: ترسیمِ یک حضورِ ناخواندهآن شب بعد از جلسهی مشاوره، تردید مثل یک مهمانِ ناخوانده در ذهنم جا خوش کرده بود. او به من گفته بود که عشق، یک «ذاتِ خیر» است؛ گفته بود که…
حسینی·۲۵ روز پیشفصل چهارم : انعکاس کلماتاو استادِ همهچیز بود؛ همِ حقوق، هم شعر، هم مشاوره. انگار بلد بود چطور کلمهها را مثل شطرنجبازی ماهر روی صفحه بچیند. بعد از آن اتفاقِ کوچک…
حسینی·۲۵ روز پیشفصل سوم :پیج اینستا (با صحنهی ساعت)بعد از همایش، وقتی به خانه رسیدم، بیدلیلِ مشخصی گوشی را برداشتم و اسمش را در اینستاگرام جستوجو کردم. پیجش بالا آمد؛ همان چهرهی جدی، همان…
حسینی·۱ ماه پیشفصل دوم: آستانهیِ همایش؛ دیالوگِ حقیقت و واقعیتسارا با همان متانتِ همیشگیاش، بارها مرا به حضور در آن همایش فراخواند. او که گویی بهتر از من میدانست برای گذشتن از سایهها باید با حقیقت ر…
حسینی·۱ ماه پیشرمان« تا تن ؛ نه تا روح»رمان در رابطه با تقابل یک دختر با شخصیتی دوستدار معنا و حقیقت در تمامی مراحل زندگانی اش با مردی که به ظاهر با معنا زندگی می کند