ویرگول
ورودثبت نام
Ards
Ardsمن آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه وقتی وارد صفحه من می‌شید وارد دنیاهای خیالی ترسناک جنایی و حماسی خواهید شد پس بزن بریم 😎
Ards
Ards
خواندن ۵ دقیقه·۱۱ روز پیش

قالبی که در هیچ قالبی نمیگنجد

سلام دوستان جان امروز داستان کوتاهی نوشتم و اشکان جان دهقانی عزیزم واسم این کامنت رو گذاشت و من بهش قول دادم جوابشو توی یه پست بزارم ♥️🌹

اینکه گفتی «قالب شما این است که در هیچ قالبی نگنجد»، واقعاً وصف دلنشینی بود و تا حد زیادی تارگت منم همینه . اما این انعطاف‌پذیری و توانایی نوشتن در ژانرهای مختلف، یک شبه اتفاق نیفتاده و حاصل سال‌ها تلاش، مطالعه و تجربه است.

بذار از جایی شروع کنم که کنجکاوی بنده حقیر شروع شده: آشنایی با ادبیات و شکل‌گیری شیوه نوشتاری.

اولین جرقه‌ها: دنیای کتاب‌ها و قصه‌ها

مثل خیلی از بچه‌هایی که علاقه به داستان و کتاب دارن، من هم از کودکی غرق در دنیای قصه‌ها بودم. بخصوص داستان های ژولورن، اما چیزی که باعث شد عمیق‌تر به ادبیات علاقه‌مند بشم، بیشتر از خوندن شروع شد و به سمت نوشتن کشیده شد. یادمه دوران نوجوانی، وقتی با داستان‌های مختلف آشنا می‌شدم، شروع کردم به نوشتن قصه‌های خودم. البته اون موقع خیلی خام و ناپخته بود، ولی همین تلاش برای خلق دنیاها و شخصیت‌های جدید، مسیر رو برام روشن کرد.

کشف مکاتب و آثار تأثیرگذار

وقتی به بلوغ فکری بیشتری رسیدم، شروع کردم به مطالعه جدی‌تر ادبیات و آشنایی با مکاتب مختلف. صادقانه بگم، هیچ وقت سعی نکردم خودم رو محدود به یک مکتب خاص کنم. اما بعضی از آثار و نویسنده‌ها قطعاً روی من تأثیر گذاشتن.

* ادبیات کلاسیک: خوندن آثار نویسندگانی مثل داستایوفسکی و تولستوی، درک من رو از عمق شخصیت‌پردازی، پیچیدگی‌های روانشناختی و پرداختن به مضامین فلسفی عمیق، به شدت تحت تأثیر قرار داد. توانایی اون‌ها در کندوکاو در لایه‌های پنهان روح انسان، همیشه برای من الهام‌بخش بوده.

* ادبیات مدرن و پست‌مدرن: نویسندگانی مثل بورخس یا کافکا، با بازی‌های فرمی، شکستن ساختارهای روایی سنتی و پرداختن به مفاهیم اگزیستانسیالیستی، پنجره‌های تازه‌ای رو به دنیای ادبیات برام باز کردن. همین شکستن قالب‌ها و بازی با واقعیت، یکی از چیزهایی بود که بعداً سعی کردم در کارهای خودم هم به کار بگیرم.

* ادبیات معاصر و ژانرهای خاص: همونطور که خودت اشاره کردی، استفن کینگ یکی از نویسندگانیه که بهش احترام می‌ذارم. نه فقط به خاطر تواناییش در ژانر وحشت، بلکه به خاطر اینکه تونسته با استفاده از فرم‌های ژانری، داستان‌های عمیق و انسانی رو روایت کنه. درک من از اینکه چطور میشه از عناصر ژانری مثل فانتزی، علمی-تخیلی یا حتی ترسناک، برای بیان مضامین عمیق‌تر و جهان‌شمول‌تر استفاده کرد، تحت تأثیر نویسندگانی مثل کینگ شکل گرفته. نویسندگان ایرانی هم، از کلاسیک تا معاصر، همیشه منبع الهام بودن.

فرآیند رسیدن به پختگی و انعطاف‌پذیری

رسیدن به این مرحله، بیشتر از اینکه نتیجه یک دوره خاص مطالعه باشه، یک فرآیند مستمر بوده:

1. کنجکاوی بی‌پایان: همیشه سعی کردم کنجکاو باشم و از منطقه‌ی امن خودم خارج بشم. وقتی یک ژانر یا سبک رو می‌بینم، اولین فکرم این نیست که «آیا می‌تونم در این موضوع بنویسم؟» بلکه اینه که «این ژانر چه دنیایی رو داره؟ چه مفاهیمی رو می‌تونه پوشش بده؟ چه پتانسیلی برای روایت داستان‌های جدید داره؟»

2. تمرین، تمرین، تمرین: هیچ نویسنده‌ای بدون تمرین به جایی نمی‌رسه. من هم بارها و بارها سعی کردم در قالب‌های مختلف بنویسم. داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، حتی شعر. هر کدوم از این‌ها چالش‌های خودشون رو دارن و به درک عمیق‌تری از زبان و فرم کمک می‌کنن.

3. درک هسته داستان: فکر می‌کنم کلید نوشتن در ژانرهای مختلف، درک اینه که هسته اصلی هر داستان چیه. آیا موضوع اصلی روابط انسانه؟ آیا مفهوم عشق، از دست دادن، یا جستجوی معناست؟ وقتی بتونی این هسته رو پیدا کنی، بعد می‌تونی اون رو در قالب‌های مختلف، با رنگ و بوی ژانرهای متفاوت، روایت کنی. مثلاً همون عشق رو میشه در یک داستان عاشقانه کلاسیک تعریف کرد، هم در یک درام اجتماعی، هم در یک فانتزی حماسی، یا حتی در یک داستان ترسناک که در اون عشق عامل بقا یا نابودی میشه.

4. شخصیت‌سازی قدرتمند: اگر شخصیت‌ها قوی و باورپذیر باشن، در هر قالبی می‌تونن مخاطب رو جذب کنن. وقتی مخاطب با شخصیت همدلی کنه، باهاش همراه میشه، حتی اگر داستان در دنیایی کاملاً متفاوت یا ژانری غریبه اتفاق بیفته. من همیشه سعی می‌کنم شخصیت‌هام رو تا جای ممکن عمیق کنم و زوایای مختلف انسانی رو در اون‌ها نشون بدم.

5. زبان به مثابه ابزار: زبان برای من یک ابزار انعطاف‌پذیره. می‌تونم ازش برای خلق فضاهای وهم‌آلود در ژانر وحشت استفاده کنم، یا برای توصیف شکوه یک صحنه فانتزی، یا برای نشان دادن واقع‌گرایی تلخ در یک درام اجتماعی. این انعطاف‌پذیری زبان، دست نویسنده رو برای ورود به هر قالبی باز می‌گذاره.

6. صدا و هویت نویسنده: اینکه گفتی «صدای واحد» رو در ژانرهای مختلف حفظ می‌کنم، از نظر من اتفاق مهمیه. این صدا، همون هویت نویسنده‌ست. مثل یک رنگین‌کمان که هر رنگش متفاوته، اما همه بخشی از یک کل هستن. صدای من، دیدگاه من به دنیا، نوع نگاه من به انسان و روابط، همون چیزیه که در نهایت در تمام کارهای من، چه در ژانر ترسناک و چه در درام، حضور داره. این صدا نباید گم بشه، بلکه باید بتونه خودش رو با قالب جدید تطبیق بده..

و در نهایت، حفظ هویت و صدای نویسنده. اینکه بتونی "خودت" باشی، حتی وقتی در ژانر جدیدی می‌نویسی. این صدا، همون چیزیه که کارهای من رو به هم پیوند می‌زنه.

پس اگر همه دوستان جان هم به نوشتن علاقه دارین، توصیه می‌کنم که همیشه کنجکاو باشی، زیاد مطالعه کنن، زیاد بنویسیند و نترسند از امتحان کردن چیزهای جدید. موفق باشید!»

امیدوارم این توضیحات براتون روشن‌کننده بوده باشه. باز هم ممنون از نگاه دقیق و کلمات زیبای شما دوستان .

هر چند منم هنوز دارم تمرین میکنم و هیچ نوشته ای به صورت کتاب ندارم و هنوز حس میکنم واسه نوشتن کتاب زوده امیدوارم بتونم به کمالی برسم که حداقل یه کتاب توی عمرم چاپ کنم که یکی از آرزو های منه

جذب مخاطبداستان ترسناکداستان کوتاهشروع نوشتن
۵۱
۹
Ards
Ards
من آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه وقتی وارد صفحه من می‌شید وارد دنیاهای خیالی ترسناک جنایی و حماسی خواهید شد پس بزن بریم 😎
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید