ویرگول
ورودثبت نام
الهام
الهامبه امید پیدا کردن تمام رویاها وجادوهایی که تو دنیای واقعی خودمون اتفاق نمیفتن لا به لای دنیای کتاب ها 🔮
الهام
الهام
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

کتابخانه کوچک اتاق

داخل اتاق نیمه تاریک نیمه روشن نمیدانم چند متری ام روی یک قالیچه صورتی دخترانه که بخشی از کف اتاق را پوشانده است ایستاده ام ، و به کتابخانه کوچک 4 قفسه ام که اندازه آن را هم نمیدانم زل زده ام . هرگز تخمین زدن ابعاد را نیاموختم ، مثل آنهایی که با یک نگاه متراژ یک خانه و یا یک باغچه مملو از گل شقایق را حدس میزنند ، یا آنهایی که میتوانند اندازه درخت های کاج و صنوبری را که در طول سفرهایشان در کنار جاده میبینند اعلام کنند ، مثل آنهایی که سریع در جواب سوال این اتاق فرش چند متری نیاز دارد جوابی در آستین دارند یا آنهایی که تنها با یک نگاه گوشه چشمی مقدار ابعاد پارچه مورد نیاز برای دوختن یک لباس شب شکیل و اعیانی را اعلام میکنند ، اصلا هرگز برایم اهمیتی هم نداشت که یاد بگیرم ، بچه بودم دیگر ! البته با اینکه حالا بزرگ شده ام هنوز هم  برایم اهمیتی ندارد که متراژ خانه فلانی چقدر است ، اتاق خوابش چه جوری است و چه ابعاد تختی داخلش جا میشود یا مثلا برد تسلیحات نظامی هر کشوری چقدر است ، این چیز ها هنوز هم در نظرم فاقد اهمیت هستند نمیدانم شاید واقعا بزرگ نشده ام .

درست است که من هرگز علاقه ای به ابعاد کتاب خانه کوچک داخل اتاقم که به طرزی محجوبانه خودش را در کنج دیوار کنار پنجره جا داده است نداشتم اما به جایش تا دلتان بخواهد به جزئیات دیگرش علاقه نشان داده ام ، نگاهش کرده ام ، قفسه هاش را تمیز و دستمال کشیده ام ،هر بار که مجالی بوده کتاب ها را داخلش جا به جا کرده ام تا به بهترین و زیباترین حالت ممکن به نطر بیاید .من فارغ از هر ابعاد و اندازه ای و فارغ از رنگ و شکلش و فارغ از ارزش مادی اش تحسینش کرده و قربان صدقه اش رفته ام . هر بار که نگاهمان به هم گره خورده به خاطر تاب آوری و استحکامش در برابر تحمل وزن این حجم از برگه و کتاب ، تحمل وزن تمام جهان های خیالی  شگفت انگیز و جادوهایشان ، تحمل وزن تمام قهرمانان اسطوره ای و سلاح هایشان ، شرارت تمام اهریمن های تاریکی و ارتش و موجودات درنده شان ، تاب آوردن زیبایی و پاکی تمام الف ها و سرزمین های اعجاب انگزیشان ، فلسفه ها و کلمات قصار همه صاحبان ذوق و هنر و بیشتر از همه تاب آوردن در برابر تمام تجربه هایی  که لا به لای صفحه به صفحه تمام این کتاب ها مدفون شده اند به او افتخار کرده ام . بابت این که هر بار با فکر اینکه این کتاب دیگر در کتابخانه ام جا نخواهد شد با کتاب جدیدی از سر پررویی به خانه آمده ام، رویم را زمین نینداخته و کش آمده و ابعادش گسترش یافته است و هر بار به طرز معجزه آسایی داستان ها و حکایت های قهرمان های جدید را در دل خودش پناه داده است ممنونش هستم . بابت اینکه با هر بار نگاه کردن به او و دیدن اینکه محکم سرجایش ایستاده است امید و شادی را در قلبم زنده کرده است تحسینش کرده ام . اگر "او" خطابش میکنم شاید به این علت است که در گوشه قلبم برای من زنده است و جان دارد و من برایش شخصیت قائلم . احتمالا هم باید دختر باشد . این حجم از احساس زیبایی ، قدرت و تاب آوری ، همراهی و وفاداری همه و همه تنها میتواند از یک بانو ساطع شود .

میتوانم داستان اینکه هرکدام از آن کتاب ها چه طور و در چه مسیری به این اتاق کوچک پا گذاشته اند را به یاد آورم ، این که سرنوشت انها را چه طور به کتابخانه ای تنگ اما قلبی وسیع که برای هرکدامشان ، هرچقدر که بخواهند جا هست هدایت کرده است صحبت کنم و پس از گذر ساعت های طولانی باز هم حرفی برای گفتن داشته باشم . درباره ی بوی منحصر به فرد ورق های هرکدامشان و نحوه لمس متفاوت جلد هرکتاب زیر بند بند انگشتانم توضیح بدهم .

لبخندی که حالا تنها با فکر کردن به او روی لبم نشسته است از بابت ارتباط قلبی و عمیقی است که آن را در تمام فضای وجودم احساس میکنم . پیوندی که سال هاست میان ما ریشه دوانده است . چقدر با هم متفاوتیم و در ذات بسیار به هم شباهت داریم .

دوست دارم هنوز هم بچه بمانم و بزرگ نشوم و ابعاد و اندازه ها ، دارایی ها و صفرهای حساب های بانکی و سیاست های جهانی  باز هم در نظرم مهم نباشد . میخواهم تقلید کار باشم ، همچون  شازده کوچولو و دوست خلبانش وارد دنیای آدم بزرگ ها نشوم ، که درباره موضوعات مهم از دوستانم سوال بپرسم و نحوه حرکتشان را در حین رقصیدن  و طعم آدامس بادکنکی مورد علاقه شان را از بر باشم ، که تصویر مار بوآیی را که یک فیل را داخل شکمش حضم میکند را بشناسم و بدانم در یک جایی از این کره خاکی  گل سرخی وجود دارد که از تمام گل های سرخ جهان متمایز است ، دوست دارم راه اهلی کردن و اهلی شدن را بدانم و رنگ طلایی گندم زار و یا سرخی غروب من را به یاد چیزی یا فردی بیندازد و میخواهم حداقل صدای پای یک نفر در این جهان مرا از لانه ام بیرون بکشد .

شازده کوچولوکتابخانهنویسندگیآزادنویسیروزانه نویسی
۱۶
۰
الهام
الهام
به امید پیدا کردن تمام رویاها وجادوهایی که تو دنیای واقعی خودمون اتفاق نمیفتن لا به لای دنیای کتاب ها 🔮
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید