ویرگول
ورودثبت نام
melina
melina
melina
melina
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

ای کاش

بخش دوم:

خب من دفترمو همه جا با خودم میبرم دارم حاضر میشم که برم مدرسه

خب الان توی ایستگاه اتوبوس هستم کلی کتاب و کاغذ دستمه دیگه تا زمانی که بیام خونه چیزی نمینویسم

خب چند ساعته که گذشته مدرسمم تموم شد و اومدم خونه خب فیلم دیدم تکالیفمو انجام دادم و الانم میخوام درباره ی امروزم بنویسم.

امروز همه ی کتابایی که دستم بود افتاد روی زمین چون یکی با سرعت از کنارم رد شد و بهم برخورد کرد حتی یه معذرت خواهی هم نکرد و رفت

بعد یه پسر که هم سن من بود اومد کمکم کرد تا کتابامو بردارم وقتی وارد کلاس شدم متوجه شدم همکلاسی هستیم ولی باهم صمیمی نشدیم نمیخوامم که بشیم.

و یه خبر دیگه اینکه برادرم برگشته و جیسون هم دیدم

چند روزی میشه چیزی ننوشتم درگیر درسام بودم از جیسون خوشم اومده ولی اون میخواد بره بهش چیزی نگفتم ولی اگه بره دیگه نمیبینمش...

خب میخوام برم دانشگاهی که توی سئول هست اینطوری میتونم جیسون هم ببینم دیگه تا دانشگاه نمیتونم چیزی بنویسم

باید این یک سال رو کامل درس بخونم

این داستان ادامه دارد........

داستانکداستانرماننویسنده
۴
۱
melina
melina
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید