اگر اهل نوشتن باشید,چه در ویرگول، چه در اینستاگرام و یا در دفترچهٔ شخصی و برای خودتان، احتمالاً واژههای «دلنوشته» و «فلشفیکشن» زیاد به گوشتان خورده است.
بسیاری از نوشتههای کوتاه، احساسی و لحظهای که در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، به اشتباه «فلشفیکشن» نامیده میشود، در حالیکه ساختارشان بیشتر به «دلنوشته» نزدیک است.
اینجا درباره تفاوت این دو قالب توضیحاتی میدهم که اگر میخواهید یکی از آنها بنویسید، دقیق و مؤثر پیش بروید.
۱. فلشفیکشن چیست؟
فلشفیکشن (Flash Fiction) نوعی داستان بسیار کوتاه است،معمولاً بین ۵۰ تا ۱۰۰۰ کلمه،که با وجود حجم کم، ساختار کامل داستانی دارد.
فلشفیکشن چه ویژگیهایی دارد؟
یک رویداد مشخص دارد
شخصیت معرفی میکند (حتی خیلی کوتاه)
کشمکش دارد (درونی یا بیرونی)
یک تغییر، مکاشفه یا نقطهٔ عطف در پایان دارد
حداقل کلمات را دارد
هر جمله باید نقشی در داستان دارد
در یک جمله:
فلشفیکشن داستان میگوید، حتی اگر خیلی کوتاه باشد.
۲. دلنوشته چیست؟
دلنوشته یک قالب ادبی رسمی نیست؛ بیشتر نوعی بیان آزاد احساسات، افکار یا تجربههای شخصی است..
دلنوشته چه ویژگیهایی دارد؟
ساختار آزاد و غیرداستانی
تمرکز بر حس، اخلاقیات، نوستالژی یا تأمل
بدون ضرورت داشتن شخصیت یا رویداد
زبان معمولاً شاعرانه، احساسی یا تأملی
بیشتر تکصدایی و ذهنی
در یک جمله:
دلنوشته روایتِ احساس است، نه روایتِ اتفاق.
یک مثال ساده مقایسه فلشفیکشن و دلنوشته
فلشفیکشن (حدود ۸۰ کلمه)
«وقتی کلید را روی میز گذاشت و گفت "دیگه نمیتونم"، صدایش بلندتر از همه مشاجرههای سهسال گذشته بود. در را پشت سرش بست و سکوت خانه مثل پتو روی من افتاد. ده دقیقه بعد، تلفن زنگ خورد: صاحبخانه بود که یادآوری کند اجاره عقب افتاده. همان لحظه فهمیدم خروج او تنها چیزی نبود که باید باهاش کنار بیایم.»
✔ اتفاق واقعی
✔ شخصیت + کنش
✔ تغییر یا مکاشفه
دلنوشته (حدود ۶۰ کلمه)
«بعضی آدمها نمیروند؛ فقط کمکم از زندگیات محو میشوند، مثل رنگی که زیر نور خورشید کمرنگ شود. و تو سالها بعد تازه میفهمی چقدر از خودت را با آنها باختهای. دلتنگی همین است؛ آگاهی دیرهنگام.»
✖ داستان ندارد
✖ کشمکش و رویداد مشخص ندارد
✔ تمرکز بر احساس و گزاره
اشتباه رایج نویسندگان
بسیاری از نویسندههای ، به ویژه در شبکههای اجتماعی، وقتی متنی احساسی و کوتاه مینویسند، فکر میکنند این یعنی «فلشفیکشن»؛ در حالیکه آن متن معمولاً فقط دلنوشتهٔ شاعرانه است.
چطور بفهمیم نوشتهمان فلشفیکشن است یا دلنوشته؟
چند سؤال کلیدی از خودتان بپرسید:
۱. آیا اتفاقی رخ میدهد؟
اگر نه، احتمالاً دلنوشته است.
۲. آیا شخصیت (یا رابطهٔ) قابلتشخیص وجود دارد؟
اگر نه دلنوشته است
۳. آیا آخر متن چیزی تغییر میکند؟
احساس، فهم، وضعیت؟
اگر بله، احتمالاً فلشفیکشن.
۴. آیا میتوان خلاصهاش کرد؟
خلاصهٔ دلنوشته معمولاً بیمعنی است.
اما فلشفیکشن قابل خلاصهسازی است چون داستان دارد.
یک مثال کاربردی دیگر (کاملاً مقایسهای)
فلشفیکشن:
«پیرمرد هر روز عصر به گربه های کوچه غذا میداد. امروز، برای اولین بار، پسرش غذای گربه ها را گذاشت. گربه سفید سرش را به پای پسر مالید؛ گویی او بهتر از همه فهمیده بود که پیرمرد دیگر برنمیگردد.»
دلنوشته:
«مرگ عجیب است؛ گاهی فقط از لمس یک حیوان میفهمی که چیزی تغییر کرده. سکوتی هست که حرف نمیزند»
نمیتوان گفت ارزش فلش فیکشن بیشتر از دلنوشته است، اما اگر تمایل به چاپ آثار دارید فلش فیکشن بنویسید به جای دلنوشته، بازار معمولاً به دلنوشته روی خوش نشان نمیدهد