ویرگول
ورودثبت نام
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

ای که...

ای که از حصار ها گریخته و جا مانده ای

محفل خود را گرم کرده ای

و عطر نفس هایت را ز ما پنهان داشتی

روز های خویش را گذراندی

و ما را نخواندی

نگفتی که دیوانه ای ست

در خزان که چشم به تو دوخته

نگفتی که شاید

این حقیر

در انتظار توست

و یک پیام

تنها یک پیام

که روزش از نو شود

و فروغ در چشمانش

تابان شود

آری ! آری که من

ذره ای از ذهنت را

از آن خویش نکردم

اما تو قلبم را چو سارق

ز آن خود کردی

و مرا بیچاره و درمانده دل

به حال خویش رها کردی

عشقادبیاتشعردکلمهعاشقانه
۴
۰
محمد ☀️
محمد ☀️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید