
دلم خواهد که کنار چشمه ای بنشینم و گذر آب را با نوای مستانه اش بشنوم ، دوست دارم که برگ ها دانه دانه به روی آب بیایند و با آن ها همسفر چشمه شوم و آسمان آبی را به رنگ عشق بینم و ابر ها را چو رویا به یادگار دل سپارم ، سنگ های چشمه را یک به یک کنار زنم و گل های نیلوفری را به دل زنم ، در زیر آب روم و ماهی های سرخ را چو گل های سرخ ندای عشق دهم، پیغمبر عشق شوم و با ماهیان به سمت ماه عشق پرواز کنم ، بال های خویش را به اوجگیرم و یار دل را ندا دهم ، به قصد جان روم و چشمان ماه را به چشمان خود بیاویزم و و گل های سرخ و بونه را به جام چشمان یار بیارایم. دست ماه را بگیرم و او را بوسه ای ز بحر عشق زنم