ویرگول
ورودثبت نام
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

جنون عشق...

جنون !

چیز زیبایی ست

که از عشق می رسد

و تو را

به مقصد عجایب

می‌برد

و دیوانه از خویش می‌کند

به جایی که دیوار هایش

از گریه های عاشق است

و ستون هایش از محکمی عشق

و خانه هایش به استواری پیمان ما

و ابرهایش از دل مجنون

و رود هایش از آتش عشق

و مردمانش همه از یکرنگی

و پاکی هستند

می برد .

آری!

که در

زمین

عشق

غم و غصه

بسیار است

اما دو رنگی

و دو رویی

که از

شهر فریب

و ریا هستند

در شهر ما

جایی ندارند

و دل های مان

مملو از

عشق خونین

و یکرنگی ست

و

پرستو های

صفا و عشق

بر بام ما

تکیه می زنند

و عشق را

سوزان تر

میکنند

در میان

این محرکه

نگار ما

همچو خورشیدی

به بام

خانه ها

می‌تابد

و با

نورش

باز ما را

عاشق تر می‌کند

و به زمین

عروج می‌کند

و دل را از ما

می‌برد

و با هر قدمش

قلب ما را

دیوانه تر می‌کند

و جنونی عاشقانه

بر ما

وارد می‌شود

و با چشمانش

همه را غرق

در خویش

می‌کند

و در سیل

نگاهش

آنچنان دیوانه شوی

که

همه روز

و هر زمان‌

آرزویت

این باشد

تا در چشم وی غرق شوی

و بیگانه از خویش

و در فراقش

آنچنان دیوانه شوی

که دیوانگان عالم

به دیوانگی ات

بخندند

و هر روز

پریشان تر

ز دیروز باشی

بیچاره دل

که سنگ صبور

دیوانه است

و هر جا

با توست

همانند خدا نیست

اما سنگ صبور

عاشقان و دیوانگان است

آری! چه خوش گفت

حافظ پارسا سخن

درد‌ی

کشیدم

که

مپرس

زجری

کشیدم

که مپرس

آنچنان دیوانه‌ی یارم

که بیگانه از جانم

عشقادبیاتشعرعاشقانهدکلمه
۱۲
۰
محمد ☀️
محمد ☀️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید