
ای زیباترین اسوه هستی
ای رب النوع عشق و زیبایی
ای که چشمانت چو آتش ما را
میسوزاند
و رویت چو خورشید فروزان میشود
وروزگار به عشق تو روز میشود
و دیدگانم به دیده ات سیراب میشود
ای که شعله بر جانم میفروزی
ای که چو ماه زیبای مایی
ای که چو شمس عطش می نشانی
ای که اسمت آسمان پاک است
ای که نورت یار ما است
بنشین ، که روزگارم نابود است
بنشین که جانم بی تاب است
بنشین که از رویت می نوشم
و باده به جانم روید
و جانم به بار آید
که تو یارای مایی
و در روزگار غم
جانان مایی