
زیبای من! سجاده ی عشق را می نمایم و از عشقت به عرش می گویم ، عشق را با جامی پر ز گل های اقاقی و بونه نوش میکنم و تربت حسینی را بر پیشانی ام می نهم که از فرش ندای دل را به عرش رسانم و فرشتگان را با خویش هم آوا کنم تا بگویند که یار من
از هزاران دریا پاک تر و از صد ها ستاره فروزان تر است .
نورت تا عرش رسد و نگاه خدا را خیره خویش می کند که چه خلقی آراسته و بر خود آفرین میگوید که چه اِنسی نصیب این حقیر گشته ، ای دریا دل ! قطره ی نورت را از آنم کن که عشقت را نوش کنم و با خود گل های رز را همسفر کنم و گل های بونه را به دریای چشمانت بَرَم که در تو زندگانی و مردن به از صد ها زندگانی بی توست
عزیز جان! در دریای بی کرانت مرا در خویش غرق کن و با خود از این گیتی ببر که من هزاران زندگانی بی تو را در این عالم سرد دیده ام و سیاهی را نیز در ورای همین جهان دیده ام ، زیبارو! مرا مست ز عطر روحت کن تا گل های رنگی هم آوا شوند و از عشقت سروده ها گویند و ما را بستایند و خورشید نیز به ما تبسمی از بحر عشق زند و زلفانت را با گل های یخی بوسه زند که تو بهترین یار و برترینِ خلق هستی !