ویرگول
ورودثبت نام
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
محمد ☀️
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

پرنده و خورشید☀️

سیمین غانم خواننده ترانه پرنده
سیمین غانم خواننده ترانه پرنده

سیمین غانم (خواننده معروف قدیمی ایران عزیزمون)یه آهنگ داره به نام پرنده ، مفهوم آهنگش خیلی قشنگه ، اونقدر به دل می شینه که هم باهاش گریه میکنی و هم میخندی ، آخخخ که چقدر جمله به جمله این آهنگ سوزناک و عاشقانه هست . ماجرای پرنده ای که عاشق خورشیده و هر کاری میکنه تا بهش برسه اما...، بیاین تا با هم قصه ای که این آهنگ روایتش میکنه رو ببینیم و ماجرای پرنده عاشق و مجنون خورشید رو بهتر بفهمیم!‌

ماجرا از این قراره که پرنده قصه ما تو جنگل سرسبزی زندگی می‌کرد .این پرنده قصه عاشق خورشیدِ آسمون بود ، هر روز از شوق خورشید هر جایی تو جنگل که نور خورشید معلوم بود رو می‌گشت و آواز عاشقانه میخوند ، پرنده عاشق هر روز انقدر از شاخه ها بالا می‌رفت تا خورشید رو ببینه و بهش نزدیک بشه، پرنده عاشق همیشه همین کارش بود و دلش به این خوش بود که هر روز خورشیدو می بینه و با دیدنش آواز میخونه ، خلاصه از بد روزگار یه روز ابر های سیاه و مزاحمی جلوی خورشید اومدن و پرنده روز به روز ناراحت تر میشد ، دیگه پرنده عاشق و شاد ما نه آوازی میخوند و نه دنبال نور خورشید می‌گشت،، نه دیگه شاد بود و نه خوشحال ، از بس که خورشید رو پشت ابر ها دید دیوونه شد و تصمیم گرفت یه روز اونقدر بالا بره و پرواز کنه تا به خورشیدش برسه ، بالاخره روز موعود رسید .. پرنده رفت و رفت ، ابر ها رو یکی یکی کنار زد ، بال هاش دیگه داشتن نابود میشدن ، اما پرنده شوق رسیدن به خورشید رو داشت و بخاطر خورشید همه تلاشش رو کرد ، آخر یه روز پرنده به خورشیدش رسید اما اون انقدر به خورشید نزدیک شده بود که خورشید اون رو سوزوند و از پرنده عاشق و دلداده ما دیگه خبری نبود ، ،، خلاصه که ماجرای پرنده و خورشید یه داستان شد که به گوش بقیه رسید و همه سال های سال از عشق پرنده به خورشید و سوختن اون میگفتن و دل همه برای پرنده عاشق همیشه میسوخت و از مظلومیت پرنده عاشق داستان ها ساختن و حرف ها گفتن... خلاصه که قصه ما به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید ،،،بالا رفتیم دوغ بود ،،پایین اومدیم ماست بود ، قصه ی ما [[راست]] بود 🙃🙃🌻

خورشیدادبیاتشعرعشقموسیقی
۱۰
۰
محمد ☀️
محمد ☀️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید