ویرگول
ورودثبت نام
عسل اسداللهی
عسل اسداللهیعسل هستم. یک دانشجو. پر معنا ترین مسئله در زندگی برای من زبان است. پس کتاب می‌خوانم. با شوق از خواندن می‌گویم.و با ذوق می‌نویسم.
عسل اسداللهی
عسل اسداللهی
خواندن ۳ دقیقه·۱۲ روز پیش

گذشتن و رفتن پیوسته در امتداد چهل غنچه دل خیس

تو خیلی دوری جانم.

سلام عزیزم. امید که خوب باشی. امروز خوشحالم. گواهینامه ام را گرفتم و با شیرینی به خانه برگشتم. به دیدن لبخند بر چهره خانواده ام نیاز داشتم.

دوست عزیزم این چند وقت حال جالبی نداشتم. رفتار و حرف هایی در جانم رسوخ کرده که سزاوارش نبودم. اما به طرز غیر قابل باوری، بسیار صبور و خاموش تر شدم. ذهنم درگیر نمی ماند و حالا که از آتش آن اتفاقات فاصله گرفتم بسیار از مواجه خودم راضی ام.

جایت اینجا در کنارم خالی است. الان مامان گل چهل غنچه ای را برایم از حیاط آورد. ماگ قهوه ام با مقدار زیادی یخ و لیمو به دستانم تکیه داده. آهنگ های فرانسوی که دوستم رضا فرستاده پشت سرم با بوی قهوه و گل در رقصند.

کاش اینجا بودی. روی گل پر از قطره آب است. نوک بینی ام به رنگ صورتی خیس می‌شود. چند قطره هم بر روی کاغذ ریختم تا مهمان چین و چروک دستان تو شوند.

مثل همیشه دل کندن برایم سخت است. به خاطر داری وقتی در خیابان ارم قدم می‌زدیم پاییز بود و من حتی دل‌بسته برگ جلو پایم هم بودم؟ با کیفی پر از برگ به خانه برگشتم آن روز.

گذشتن و رفتن، گذشتن و برگشتن. هر دو برایم پر از ملال است.

باید از سر بگیرم مسیری که نصفه و نیمه گوشه طاقچه خاک می‌خورد. از شنبه باید حرفه آینده‌ام را زندگی کنم. امیدوارم بتوانم. امیدوارم اگر نتوانستم حداقل عادت کنم.

باید دوباره شروع به درس خواندن کنم. درس های این ترم بسیار دشوار هستند. آموزش هم فاجعه بود.

در ضمن خودت بهتر می‌دانی این اواخر امید، فقط گاهی برایم زیر پایی می‌گرفت تا بپرم از این خواب وهم‌آلود سیاهی که زندگی می‌کردم. البته هنوز هم در همین خواب به سر می‌برم.

آرشهٔ سازِ اشتیاقم شکست.

نازنینم می‌توانی تصور کنی؟

فکر کن از تو زمانی که در حال زندگی هستی عکس بگیرند. بعد هم آن را در یک قاب زشت بیاندازند و بر دیوار آویزان کنند. آن هم کج. حالا تو و زندگی غافل‌گیر و کج و محصور بر روی دیوار نشسته‌اید و به تغییرات محیط می‌نگرید. هیچ کاری از دستت برنمی‌آید و حتی فقط زمانی که عکاس خانه نیست می‌توانی اندکی با زندگی، اتل متل توتوله بازی کنی.

این برآیند لحظات من، از زمستان تا الان است.

خوشحالم که تو هیچ وقت خفگی فشار شیشه بر وجودت در میان قابی زشت را تجربه نمی‌کنی. و فقط تلاش می کنی از میان کلمات من تصویر ذهنی برای خودت بسازی.

ببخش. من یک قلم ورز بیش نیستم. جان دلم تنها نیمه ای از سیاره ام که آفتاب می‌گیرد، خواندن و نوشتن است. اطمینان دارم اگر استاد شاهین نبود همین را هم نداشتم. سیاره ام با جاذبه وجودی او روبه‌رو خورشید مانده است.

یادداشت نویسی می‌کنم. سعی می‌کنم داستان بنویسم. پرسشگری می‌کنم. زبان‌کاوی را از الهه می‌آموزم. شعر می‌خوانم و از معاشرت با اعضای خانواده مدرسه نویسندگی لذت می‌برم.

تور شکار بر دوشم است و هوای چرخیده در زیر بال پروانه، شکار می‌کنم.

ممنونم بابت کادو تولد که برایم فرستادی. ( عسل می‌دانم هنوز می توانم با یک جعبه موسیقی حداقل یک کوزه اشک تازه از تو بگیرم.)

خواستم بگویم موفق شدی. باورم نمی‌شود آرزوی دوره راهنمایی‌ام هنوز یادت بود. بسیار از تو سپاس‌گذارم.

دیروز صبح حالم خوب نبود. هورمون ها افسارم را در دست گرفته بودند. اخبار دیدم و از شدت فشار و عصبانیت سر درد گرفتم.

گریه عصبی می کردم.

هشت کتاب سهراب سپهری را در آغوش گرفته بودم. سر انگشتانم تشنهٔ کلمات سهراب بودند. بلند می‌خواندم تا محیط پر شود از رویای رویارویی سهراب.

دستانم مست شده بودند. شروع کردم به رونویسی. کمی بعد سهراب‌پوش شده بودم.

از ولوله کلمات در کف دستم، چای خوش عطری نوشیدم. رد جوهر دست بر شانه ام گذاشت و تا لحظه ای که از سر سبک شدن اشک ریختم در کنارم بود.

عصر به همان کافه ای رفتم که پاتوق‌مان بود.

هوای خنک می‌گشت دور گردنم. گوشم با قوقولیِ خروش زنده‌ها جان گرفت. برگی بر روی میزم افتاد و من برای باد، رویش شعر نوشتم. از آن روز خودکارم سبز می‌ریزد بر کاغذ.

جانِ جدا افتاده از من، می‌دانی می توانم برایت خط‌ها بنویسم اما چمدانم انتظار مرا می‌کشد.

لطفا تو هم از خودت برایم بنویس. تا بتوانم دوام بیاورم روزهای سخت پیش رو را.

دوستدار تو عسل.

ارسال به کوچه پشتی آسمان. پرتو چهارم. منزل غنچه گندم

ارسال به کوچه پشتی آسمان. پرتو چهارم. منزل غنچه گندم.

سهراب سپهریمدرسه نویسندگیگنجشک
۱۱
۴
عسل اسداللهی
عسل اسداللهی
عسل هستم. یک دانشجو. پر معنا ترین مسئله در زندگی برای من زبان است. پس کتاب می‌خوانم. با شوق از خواندن می‌گویم.و با ذوق می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید