ویرگول
ورودثبت نام
محمود حسینی
محمود حسینیکلمات در خدمت خلق محتوا؛ بی‌آن‌که حرمت قلم شکسته شود یا مخاطب گمراه گردد.
محمود حسینی
محمود حسینی
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

خنکای آخر تابستون

امروز که داشتم از در خونه میرفتم بیرون حسش کردم، خنکای لذت بخش هوای آخرای تابستون رو میگم. بعد از اون همه شرجی و گرمای شدید، حالا وقتشه که خورشید خانوم به خودش یه استراحت حسابی بده، بره بشینه پشت ابر واسه خودش یه لیوان کوچولو چایی معطر بهاره لاهیجان بریزه و دست و پایی دراز کنه. والا من این همه هم راضی به زحمتت نیستم.

یک قدم آرامش

 چقدر هوا دل انگیز شده، هوای ابری و خنک بعد از اون همه گرما، کی میگه هوای ابری دلگیره؟ باشه حالا اگه یه ماه بارون و ابری باشه دلگیر، ولی الان از این هوای خنک ابری فقط باید لذت برد و لذت. توی پیاده رو کنار خیابون، ماشینا دارن مثل دونه دونه‌ی فکرای توی سرم، تند و سریع ویراژ میدن و میرن، تو این هوا باید فقط آروم قدم بزنی. سری بالا بگیری و لذت گذر باد رو ببینی که داره مثل بچه‌های شیطون و بازیگوش از لابلای شاخ و برگ درختای لب خیابون بپر بپر میکنن. یکم که چشم تیز کنم میتونم برگای تک و توک زرد شده رو هم ببینم، خوشرنگ و آجری. راستی راستی داره پاییز میشه.

سکون

صندلی کنار خیابون رو واسه نشستن انتخاب کردم. رو به پیاده رو خلوت و آروم، مثل ذهنی که الان باید ازش لذت ببرم. روبروش هم خودروهای در گذر، آرامش این لحظه این قدر قوی هستش که سر و صدای کشیده شدن لاستیک‌هاشون رو روی خیابون اصلا حس نمی‌کنم. پشت سرم هم شالیزار درو شده مثل یه تابلو نقاشی با ترکیب رنگ فوق العاده، میخ کوب شده توی این قاب. ترکیب رنگ سبز و زرد، از رویده شدن‌ها بعد از بریده شدن‌. همه و همه واسه اینه که منو توی این حس و حال نگه داره.

لختگی

باد، اینقدر دوید توی این درختا که آخرش یدونه برگ رو از جون درخت کندش و انداختش پایین. ول کنش هم نیست. هی اینطرف و اونطرف میکنه روی کاشیای سنگ فرش شده‌ی پیاده‌رو. چه بازی بچه گانه‌ی قشنگی، گرگم به هوای باد و برگ. یه باد دیگه از پشت سرم داره بوی شالی‌های بریده شده رو هم میاره سمتم، با جون دل دارم حسش میکنم. لیوان چایی که دستم نیست رو می‌ذارم روی لبم، جرعه جرعه این لحظه‌ها رو مزه مزه می‌کنم. باد و برگ، توی بازیگوشی‌شون دارن مسیر پیاده‌رو، رو ادامه میدن، منم باهاشون هم مسیرم، از این لحظه دل میکنم و دنبال بازیگوشیشون راه می‌افتم...

پاییز را نه با تقویم، که باید با زمزه هایش شروع کرد.

تابستان هنوز نفس می کشد و پاییز زمزمه میکند
تابستان هنوز نفس می کشد و پاییز زمزمه میکند

دلپاییزدلنوشتهنویسندگیروزمرگی
۳
۰
محمود حسینی
محمود حسینی
کلمات در خدمت خلق محتوا؛ بی‌آن‌که حرمت قلم شکسته شود یا مخاطب گمراه گردد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید