ویرگول
ورودثبت نام
Aida G
Aida Gبرای بقا در صنعت کار میکنم ,ولی برای روحم مینویسم.
Aida G
Aida G
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

در لوپ بی‌پایان

دارم روی کتابم کار می‌کنم؛ داستان‌هایی که ترجمه کرده‌ام، حالا کم‌کم آماده می‌شوند تا به جهان عرضه گردند، اما ذهنم مدام درگیر چیزی است که نمی‌توانم نامش را بگذارم؛ با این همه کتاب و داستان که خوانده‌ام، با این همه تجربه‌های زندگی، درمی‌یابم که ما، انسان‌ها، در لوپی بی‌پایان گرفتار آمده‌ایم، و هرچه جلوتر می‌روم، این لوپ، نه تنها تکرار می‌شود، بلکه با ظاهری متفاوت، با ظاهری فریبنده، با همان رنج‌ها و هوس‌ها، دوباره بر سر ما فرود می‌آید، و هیچ‌کس، هیچ‌گاه، نتوانسته راه‌حلی برای آن پیدا کند، و شاید اصلاً راه‌حلی وجود نداشته باشد، شاید ما محکومیم به تکرار، و من، حتی خودم، تنها به دنبال راهی هستم، تنها به دنبال آرامشی که هرگز نخواهم یافت.

ما هرگز چیزی را همان‌گونه که هست، نپذیرفته‌ایم؛ همیشه در صدد تغییرش، حلش، کنترلش بوده‌ایم، و اگر چیزی مطابق میل‌مان نباشد، فوراً آن را مشکل می‌نامیم؛ و شاید مسئله همین باشد: ناتوانی در پذیرش، ترسی عمیق که ما را از مواجهه با حقیقت بازمی‌دارد، ترسی که گاهی حتی خودمان از آن بی‌خبریم.

هرچه جلوتر می‌روم، این جهان برایم مبهم‌تر، گسترده‌تر و تهی‌تر می‌شود؛ مفهوم‌ها، داستان‌ها، زندگی، نمادها، آیین‌ها، و حتی خودِ وقایع، در بی‌پایانی شناور می‌شوند، و من، بی‌آنکه بدانم، در میان این بی‌پایانی معلق مانده‌ام، و تنها چیزی که با خود دارم، سؤال‌هایی است که هیچ پاسخ قطعی‌ای ندارند، و شاید هیچ پاسخ قطعی‌ای وجود نداشته باشد.

و در این میان، هرچقدر تلاش می‌کنم بفهمم، همه‌چیز، همه‌چیز، همچون مه غلیظی است که دور و برم را پوشانده، و من تنها، سرگردان، در این مه، دنبال چیزی می‌گردم که هرگز نخواهم یافت، و شاید، شاید خودِ جستجوست که معنای زندگی را شکل می‌دهد؛ نه پاسخ، نه راه حل، نه آرامش، بلکه خودِ این بی‌پایان پرسش، و این تکرار بی‌پایان، که ما را می‌سازد و می‌شکند، همزمان.

معنای زندگیداستانداستان کوتاهنویسندهنویسندگی
۶
۰
Aida G
Aida G
برای بقا در صنعت کار میکنم ,ولی برای روحم مینویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید