ویرگول
ورودثبت نام
fateme
fatemeغرقه شدگانیم در اندیشه و اندوه
fateme
fateme
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

تسویه نکرده‌ام، ریخته‌ام توی خودم!

چرا همیشه اونی که باید درک می‌کرد، من بودم؟

چرا نگفتم گند زدی به زندگیم؟ چرا نگفتم حالم از همه‌تون بهم می‌خوره؟

چقدر فشار آوردم به لب‌هام که جایِ فریاد، لبخند بزنه! من تیکه‌تیکه‌ شدم، شخصیتم رو خُرد کردم که احترامِ اونا خط برنداره. اونا یعنی اون بدهکارِ منه و من پیشِ خودم ضمانت کردم که کار به تلافی نکشه. نتونستم ببخشم، فقط خودم رو زدم به فراموشی…

اگر تسویه می‌کردم، تخلیه می‌شدم؛ اما نکردم. ریختم تو خودم. اون‌قدر ریختم تو خودم که الان “سه قلو” باردارم: یک قُل خشم، یک قُل نفرت، یک قُل هیاهو…

و به قول طالب آملی:

چو از سنگین‌دلی‌های تو یاد آرم شبِ هجران

کشم آهی که فریاد از دلِ فولاد برخیزد

دلنوشتهخشمروانشناسیرابطه
۹
۶
fateme
fateme
غرقه شدگانیم در اندیشه و اندوه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید