fateme·۱ ماه پیشمجبوریم نقش بازی کنیم!خیلی از ماها تو جایی بزرگ شدیم که مجبور بودیم نقش بازی کنیمنقش یک ادم شاد ، برنده و راضیما مجبور بودیم این نقش رو بازی کنیم تا فشار خانواده…
fateme·۱ ماه پیشفراموش کردنت سخت نبود، تمام کردنت سخت بوددر حالی که سعی میکنم به تو فکر نکنم، باز هم به تو فکر میکنمسعی میکنم به تو فکر نکنم؛ اما تمام راهها باز به تو ختم میشوند.دلم برایت تنگ…
fateme·۱ ماه پیشاگر تکرار شد، دیگه اسمش اشتباه نیستهمه ی ما یک جایی از زندگی اشتباهاتی کردیم که عمد بودن و در ظاهر دوست داشتنی اما در حقیقت یک حماقت بزرگ هستن
fateme·۱ ماه پیشدیگه نخندیدم..من تو نسخهی ۵ سال پیشم نه به عشق اعتقاد داشتم، نه به دوست داشتنِ کسی بیرون از خانواده.هیچوقت برام قابل درک نبود آدمهایی که عاشق میشن، ش…
fateme·۱ ماه پیشکاش بمیریگاهی در زندگی، آنقدر تحت فشار قرار میگیری که گذراندن روزها برایت سخت میشود.احساس میکنی تنهاترین آدم زمینی و بقیه در سیارهای دیگرند.درد…
fateme·۱ ماه پیشاز خودم معذرت میخوامشاید اگر تو نبودی، این منِ قوی هم امروز وجود نداشت.شاید اگر قلبم را نمیشکستی، نمیفهمیدم نباید حرفهای هرکسی را باور کنم.شاید اگر با تو آش…
fateme·۱ ماه پیشخب صبر نمیکردی!!ترم ۴ بودیم. یکی از دوستام عاشقِ پسری شد که برق میخوند و توی دانشکده به «نابغه» معروف بود؛ از آنهایی که فکر میکرد انیشتینِ زمانه هست و یک…
fateme·۱ ماه پیشزیبا به کور میرسد ، عاشق به سنگ...مدتی است حال غریبی دارم…انگار همهی دوستانم افتادهاند کلاس «الف» و من کلاس «ب».انگار همه رفتهاند اردو، به جز من.انگار در یارکشیِ فوتبال،…
fateme·۱ ماه پیشوقتی درد، تار و پودِ زندگیات میشودبعضی وقتها دلم میخواست درد را مثل یک نخِ اضافه از پارچهی زندگیام بکنم و دور بیندازم؛ ولی هر بار که دست بردم به این نخ، فهمیدم درد، تار…
fateme·۱ ماه پیشتسویه نکردهام، ریختهام توی خودم!چرا همیشه اونی که باید درک میکرد، من بودم؟ چرا نگفتم گند زدی به زندگیم؟ چرا نگفتم حالم از همهتون بهم میخوره؟چقدر فشار آوردم به لبهام که…