عاشقِ تو بودن دل میخواهد،
جان میخواهد،
و از همه مهمتر
صبر میخواهد…
اما صبری که فقط منتظر ماندن نیست؛
صبری که آدم را میسازد،
لبخند را از دلِ خسته میکِشد،
و امید را در تاریکترین شبها
بیآنکه دیده شود، روشن نگه میدارد.
عشقِ تو بودن
جسارتِ ایستادن در طوفان را میخواهد؛
اینکه حتی وقتی جهان پشتت را خالی میکند،
تو هنوز
در دلِ خودت
برای آمدنت جا نگه داری.
عاشقِ تو بودن
یعنی بلد باشم
به جای توقع،
تو را بفهمم؛
به جای تملک،
تو را بخواهم؛
به جای اصرار،
به حضورت ایمان داشته باشم.
و از همه متفاوتتر،
این است که عشق تو
نه از سرِ نیاز است
نه فرار از تنهایی—
عشق تو
نوعی آرامشِ عجیب دارد؛
انگار آدم
در دلِ خودش
خانهای پیدا میکند
که از هیچکس نیست
جز از تو.
من قرن ها پیش در بهشت گمت کرده بودم ، رد عطرت را که دنبال کردم به دنیا آمدم!