از وقتی که جنگ شروع شد، خیلی چیزها دستخوش تغییر شدند و بسیاری چیزها هم مانند مرغ سرکنده پریدند و باید منتظر کوچ سال بعد باشیم.
یکی از این مرغهای عزیز همین ویرگولجانم بود که نه کار می کرد و نه اذن ورود میداد.
پروبال بسته، این دوماه سماق مکیدم تا بالاخره " ویرگول" از خر شیطان پایین آمد و اجازهی نوشتن به ما داد.
نمیدانم در حدِ نوشتن هستم و آیا میتوانم خودم را نویسنده بدانم؟
به هرحال اگر مطلبم را خواندید و اسهال گرفتید بدانید که تقصیر اینجانب بوده است.