ویرگول
ورودثبت نام
بابک اشکانیان
بابک اشکانیانتنهایی نهایت پیچیدگیست
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

این روز ها...

این روزها از خودم در حال فرارم

نمی دانم چرا؟

یا اصلا از چه فرار می کنم

فقط می دانم باید از آن دور شوم

راستش را بخواهی می دانم ،خوب هم می دانم

ولی آیا اماده ام که ان را به زبان بیاورم اخر آگه به زبان بیاید باید مسئولیتش را بپذیرم و من هنوز برای آن اماده

نیستم .

ولی در هر صورت این مسئله باید حل شود یکی باید این کودک چهارساله را به سرپرستی بگیرد هر چقدر هم که انکار کنم ققنوس هنوز جزئ از من است

اون جوری نگاهم نگن...!

می دانی برای من تنهایی فقط نقاب نیست بلکه من از ققنوس عبود کردم .

همان طور که گفتم نمی خواهم ققنوس را نادیده بگیرم

راست می گی از بحث دور نشیم این ها را گفتم که به چه برسم ...!

این ققنوس دارد شب های مرا به آتش می کشد هر شب مرا می سوزاند تا دوباره از نو متولد شود .ولی من این را نمی خواهم

تنها ،این تنهایی را پذیرفته در آن حل شده و از آن لذت

می برد و چه تنها و چه ققنوس از هم فرار می کنند اما من می خواهم که این دو باهم کنار بیایند .

ققنوس دائما خلوت تنها را از من می دزدد

من بلد نیستم چگونه با او برخورد کنم .

سعی کردم او را با کار کردن مشغول کنم ولی همان طور که گفتم یک بچه چهار ساله این حرف ها حالیش نیست او فقط می خواهد به محبوبش برسد حالا هر چقدر برایش توضیح بده که این محبوب آن فرشته معصوم که او فکر می کند نیست و تنها ام که خودت می دانی نه این که نخواهد او بلد نیست که چگونه از یک بچه سر پرستی کند او نمی خواهد که ققنوس آسیب ببیند او محافظت کردن را بلد است او عشق ورزدن را از یاد برده تا در امان بماد و بی چاره من که مانده ام ببن این دو و نمی توانم هیچ کدامشان را رها کنم.

تنها محافظ من از آدم های آن بیرون است و ققنوس آن بخش انسانی من ،و هرچند تلاش می کنم که بین این دو تعادلی برقرار کنم بازهم گاهی اوقات بین این دو دعوا می شود و من مجبور به انتخاب یکی از این دو می شوم و آن یکی پا به فرار می گذارد ولی خبر ندارند که در حال فرار از دست خودشانند

فرارققنوستنهاخودشناسی
۰
۰
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
تنهایی نهایت پیچیدگیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید