ویرگول
ورودثبت نام
بابک اشکانیان
بابک اشکانیانتنهایی نهایت پیچیدگیست
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ ساعت پیش

گم شدن

می‌گویند گاهی

گم شدن،

زیباترین راهِ پیدا شدن است.

سال‌های بسیاری

گم شدم.

نه در شهرها،

نه در آدم‌ها...

در خودم.

در تنهایی.

در جست‌وجوی آرامشِ ققنوس.

هر بار که گم می‌شدم،

تصمیم می‌گرفتم برگردم؛

ببینم چه چیزی را جا گذاشته‌ام،

چه چیزی را گم کرده‌ام.

اما همین که راهِ بازگشت را پیدا می‌کردم،

فراموش می‌کردم

اصلاً به دنبال چه بودم.

و دوباره...

گم می‌شدم.

کتاب‌ها

پناهگاه سال‌های گم‌شدنم بودند.

هر صفحه را

به امید پیدا کردنِ تکه‌ای از خودم ورق می‌زدم.

با هر کتابی که تمام می‌شد،

فقط خسته‌تر می‌شدم؛

و دوباره

میان هزاران کلمه

گم می‌شدم.

آن‌قدر گم شدم

که دیگر «منی» نمانده بود

که بخواهم پیدایش کنم.

و درست همان‌جا،

در انتهای این همه گم‌شدن،

کسی را پیدا کردم...

کسی که

هیچ شباهتی

به آن آدمی که سال‌ها دنبالش می‌گشتم نداشت.

او دیگر

خودش را در چشم دیگران تعریف نمی‌کرد.

فقط یاد گرفته بود

تمامِ عشق را

پیش از هر کس

در وجود خودش معنا کند.

یاد گرفته بود

با خودش بخندد،

با خودش سکوت کند،

و حتی با خودش

از نو زندگی را آغاز کند.

آن‌قدر قوی شده بود

که «تنها» دیگر

نگرانِ زخمی شدنش نبود.

و ققنوس...

پس از سال‌ها

سرش را روی شانه‌هایش گذاشته بود

و آرام گرفته بود.

امروز اگر از من بپرسند

دنبال چه کسی می‌گشتم،

راستش را بخواهی...

دیگر یادم نیست.

شاید سال‌ها پیش

آن را فراموش کرده باشم.

اما می‌دانم

در تمام آن گم‌شدن‌ها

چیزی را پیدا کردم

که هیچ‌وقت دنبالش نبودم.

خودم...

نه آن «خودی» که دنیا از من می‌خواست،

نه آن «خودی» که دیگران برایم ساخته بودند؛

بلکه انسانی

که با تمام زخم‌هایش،

با تمام تنهایی‌اش،

با ققنوسی که از خاکسترش برخاسته

و «تنهایی» که دیگر دشمنش نیست،

سرانجام

یاد گرفت

از گم شدن نترسد.

چون فهمید...

بعضی آدم‌ها

فقط وقتی خودشان را پیدا می‌کنند

که جرئت کرده باشند

سال‌ها

گم بمانند.

گمتنهامنخودشناسی
۰
۰
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
تنهایی نهایت پیچیدگیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید