ویرگول
ورودثبت نام
Sayeh
Sayeh
Sayeh
Sayeh
خواندن ۴ دقیقه·۲۵ روز پیش

مرگ و ترس از آن

فحش و ناسزا ندید که این چه موضوعیه، این شتریه که دم در خونه همه‌ی ما می‌خوابه و همه ازش می‌ترسیم. پس تا آخر این نوشته رو بخون شاید دلیلی شد برای اینکه راهی پیدا کنیم برای کنترل این ترس و بعدش بریم به کارهای بدمون بیشتر فکر کنیم تا حداقل یه خاطره خوب بشیم برای یک نفر.

ترس از مرگ
ترس از مرگ

فکر مرگ و از دست دادن عزیزان

توی این یک ماهه‌ی گذشته، بعد از مرگ یک پسر بچه معصوم زیر عمل قلب، یک مادر 28 ساله به دلیل سرطان و یک مادر 67 ساله؛ بیشتر به مرگ فکر می‌کنم. بعد از مراسم خاکسپاری و شب توی تاریکی جاده وقتی داشتم به مردن فکر می‌کردم، حس کردم توی قبرم و نمی‌تونم نفس بکشم. همه این‌ها مثل سکانس‌های یک فیلم ترسناک از ذهنم عبور میکنه؛ از غسالخونه تا گذاشتن توی قبر و ریختن خاک روی آدم، تنها گذاشتنش توی یک بیابون تاریک و... همه اینها دیر یا زود برامون اتفاق میفته.

اما آدم‌ها رفتارهای متفاوتی در مواجه با مرگ دارن. اما اگر ترس از مرگ و فکر کردن درباره آن به وسواس فکری تبدیل بشه از دیدگاه روانشناسی بهش "تاناتوفوبیا" میگن که در ادامه اون رو با تجربه خودم در زمان کودکی بیشتر توضیح میدم.

اولین تجربه مرگ عزیز

پدربزرگم برای ما نوه‌ها، حکم پدر رو داشت؛ چون از وقتی یادم میاد خونه‌مون کنار هم بود و ما رو پدربزرگ و مادربزرگ (مادری) بزرگ کرده بودند. میتونم بگم من توی 9 سالگی، وقتی پدربزرگم فقط 58 سالش بود، یه بار از دست دادن پدر رو تجربه کردم. بیمارستان اعلام کرد که به دلیل اثرات شیمیایی دوران جنگ بوده و شهید شده ولی چون خودش دوست نداشت بدون هیچ پیشوندی روی سنگ قبرش به خاک سپرده شد.

ترس از مرگ عزیزان
ترس از مرگ عزیزان

توی اون دوران اصلا درک نمی‌کردم که مرگ چیه و چرا برای مرگ کسی باید گریه کرد. تا اینکه پدربزرگم بعد از فقط یک هفته بستری بودن توی بیمارستان خیلی ناگهانی فوت کرد.

قبل اون فکر می‌کردم که بابا علی فقط با ما مهربون بوده، ولی وقتی برای مراسم خاکسپاریش جای سوزن انداختن نبود، فهمیدم با همه مهربون بوده تا جایی که بعد از سی سال همه به خوبی ازش یاد می‌کنن. یاد این بیت سعدی میفتم که می‌فرمایند: " نام نیکو گر بماند ز آدمی   به کزو ماند سرای زرنگار"

بعد از فوت پدربزرگم این وسواس فکری و فکر کردن به مرگ پدر و مادرم خیلی بیشتر شد ولی با کسی درباره‌اش حرف نمی‌زدم. شاید چون هیچ آگاهی و اطلاعی نداشتم اون رو طبیعی می‌دونستم. ولی این وابستگی و ترس از دست دادن همیشه با من بود. در ادامه به علت‌های دیگه‌ای که باعث ترس از مرگ میشه، اشاره می‌کنم و بعدش درباره روش‌های مقابله و درمانش.

علت‌های ترس از مرگ

این پدیده ریشه در جنبه‌های روانشناختی و فلسفی داره که منجر به اضطراب از مرگ میشه:

·      نگرانی‌های وجودی و آرزوی زندگی ابدی

ناشناخته بودن جهان پس از مرگ، معنای زندگی رو پوچ میکنه. جاودانه بودن همیشه یکی از آرزوهای انسان بوده و حماسه گیلگمش؛ اولین اثر بزرگ ادبی جهان، به داستان‌های حماسی درباره ترس از مرگ و تلاش برای زندگی ابدی شهرت داره.

·      مسائل روان شناختی

افکار مرگ میتونه به صورت وسواس‌گونه بخشی از تروما و  افسردگی باشه. اینجا شیرین به طور کامل درباره تروما نوشته. که در این مورد تجربه مرگ والدین یا یک فرد عزیز میتونه باعث تروما بشه. تجربیات تلخ زندگی که هر فردی در زندگی داشته نیز می‌تونه منجر به ترس از مرگ بشه.

وقتی یک نفر در مدیریت استرس دچار مشکل میشه، اینجا بیتا درباره استرس بیشتر توضیح داده، ممکنه ذهن به سمت افکار منفی و هستی شناختی مانند مرگ کشیده بشه. بچه‌هایی که در یک محیط سرزنش‌گر بزرگ میشن، احتمال بیشتری داره که به هراس از مرگ مبتلا بشن.

حالا که علت‌ها رو بررسی کردیم باید روش‌های مقابله با اون رو هم توضیح بدیم.

روش‌های غلبه بر ترس از مرگ

 راه‌های مقابله با این ترس خیلی میتونه متفاوت باشه و شاید هر کسی روش‌های خاص خودش رو پیدا کنه در ادامه فقط به چند روش اشاره می‌کنم.

·      پذیرش مرگ به عنوان بخشی از زندگی

باید نگاه خودمون به ماهیت زندگی رو تغییر بدیم و به این درک برسیم که مرگ بخشی از چرخه‌ی حیاته. می‌تونیم به جای ترس، با آرامش بیشتری زندگی کنیم. فکر کردن به مرگ میتونه به ما کمک کنه قدر لحظات رو بیشتر بدونیم، روابط و اهداف معنادارتری داشته باشیم.

·      روی زندگی حال تمرکز کنیم

با تکنیک‌های ذهن آگاهی در زمان حال زندگی کنیم و به گذشته و آینده کاری نداشته باشیم. با کارهایی مثل تمرین‌های تمرکز حواس، تنفس عمیق و تمرینات آرامش‌بخش می‌تونیم این کار رو انجام بدیم.

·      اهداف خود را دنبال کنیم

فقط بر روی اهداف و علاقه‌های خودمون تمرکز کنیم. برنامه روزانه مانند ورزش و تغذیه سالم داشته باشیم.

·      به دیگران کمک کنیم

برای حتی لحظه‌ای به دیگران خوشحالی هدیه کنیم. یا اگر خیلی خوش اقبال بودیم، با بودن در زمان و مکان مناسب، مثل دهقان فداکار یا حسن امیدزاده (معلم فداکار گیلانی که جون 30 دانش آموزش رو نجات داد) بتونیم قاب و خاطره خوبی برای دیگران بسازیم.

حرف آخر

از مردن گریزی نیست باید از زندگی و بودن در این دنیا لذت ببریم و تا جایی که می‌تونیم زندگی رو برای خودمون و دیگران جای زیباتری کنیم.

شما بیاید بگید، چقدر به مرگ فکر می‌کنین و این فکر چه تاثیری روی زندگی‌تون داره؟

 

 

 

افکار منفیمرگجاودانگی
۱۸
۱۹
Sayeh
Sayeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید