ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۳ دقیقه·۱۶ ساعت پیش

بیخیال بابا

صدای بسته شدن در ،هیهات من بود . خانه شد قبرستانم. همین که در خانه روی پاشنه‌اش چرخید و مادرم از خانه به دل بازار گریخت ، دادم رفت که برود تا سقف و بعد هم بریزد روی سر فلک زده ام .

گریه؟ نه جانم سیل بود که از چشم‌هایم به راه می افتاد و گونه هایم غرق میکرد .

چنان زجه زدم که احساس کردم نفس هایم به شماره افتاده است چند نفس قورت دادم و بعد هم دست گذاشتم روی سینه ام ببینم این دل وامانده هنوز کار خود را میکند یا نه .

افتاده‌ام وسط طوفان قلدر روزگار.

پاهایم که بی نواها زیشه‌شان کنده شده. تاول زده اند از بس که به راه رفتن مجبورشان کرده ام چه کنم این مغز مریضم دستور راه رفتن می‌دهد.

روزهایی که بر من گذشت انگار فقط تف و لعنت بود که نثار خود کرده و هیچ‌وقت هم آدم نشده‌ باشم.

حسرت هم که چه عرض کنم . الهه ،عقد دائم اوست مبارکشان باشد شوهری که تازیانه بدست بالا سرش ایستاده و تا ته مانده شادی اش را هم از او طلب نکند ول کن ماجرا نیست .

با دست‌های لرزان خود را از زمین بلند کردم انگار وزنم از آهن بود.

امروز چندشنبه است؟ والله قسم حال فهمیدنش را هم ندارم. یعنی چه می‌شود اگر بفهمم؟ به قول مادرم شق القمری می‌شود یا مثلا اگر ندانی چراغ های مسجد کور میشود ؟

می‌خواهم صد سال سیاه ندانم امروز چند شنبه است .

پتویم کجاست؟ پتویم را بمن بدهید و بعد هم کفنم کنید و با ناز توی قبرم بگذارید. زنده باشم که چه؟ که دوباره از این و آن بریده شوم و باز هم برای گورم آه بکشم؟

این همه عمر، حسرتِ یک عشق و آشتی با خودم شد این؟ نهایتش همین بود ؟

ولش کن بابا . بیخیال بابا

بگذار همین‌طور بمانم سیاه و سفید مثل تخته نرد زمین‌خورده. این سرنوشت ماست که مخلوق پلید خدا باشیم. بدتر از این هم مگر می‌شود؟

از سماق مکیدن برای چندرغاز آرامش صد بار بهتر است. آرامش که سفارت آمریکا نیست که بگوییم انقلابی ها در و تخته اش کرده اند .

آرامش همین‌جاست در همین سکوت یقه بسته. گاهی باید خفه شد و نشست و برای خود طرحی نو انداخت . بقیه چیزها را هم بیندازیم گوشه‌ای که کسی نگاهشان نکند. بعضی چیزها در ویترین قشنگ است اما وقتی می‌ایند و مینشینند ور دلت می‌خواهی هستی‌ات از بیخ کنده شود.

بله تنها نشسته‌ام و زیر لب زمزمه می‌کنم: هی الهه خانم دیوانه.. خالی شو فقیر شو بگذار ثروت واقعی بیاید دنبالت.

از هر فکری از هر برچسبی لخت شو عریان شو.

فقط بگو: من زنده هستم

همین هستم کافی‌ست.

الباقی همه ته مانده شعر های دیشب است و کمی هم ادا و اطوار

شاخه‌ی خشکی‌ست که امید به میوه دادنش کار آدم‌های ساده‌لوح است.

هی هی... الله اکبر به وقت دلتنگی‌هایمان الله اکبر... الله اکبر...

این اشک‌های بی‌حساب هم که تمام نمی‌شود... و این‌ها را جز با اشک ننوشته‌ایم. بماند در صفحه ویرگولمان به یادگار

نوشته های یک زن دیوانه ...

این را توی حالت بیخیال بابا نوشتم نمیدانم این بیخیال بابا ها یک دقیقه دوام داشته باشد یا یک ساعت و حتی روزهای طولانی ولی : بیخیال بابا

اینو الان ویرایش میزنم : ویرگول چرا ما هر چی چرت و پرت مینویسیم می‌نویسه مذهبی .. ناف ما رو با مذهب بریدن انگار ویرگول هم حالیش

دلنوشتهزندگیعشقمرگشعر
۴
۱
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید