
باد آن یکتا نوازشگر شاخههای کهن در گذر از میان درختان، برگهای پاییزی را بیرحمانه مهمان زمین میکرد تا قدمزدنهای رهگذران را به نتهای شاعرانه تبدیل کند.
و در کنار این سمفونی بیبدیل باد و برگ و زمزمههای رود آوای پچپچ دو رفیق نیز در دل طبیعت جاری بود. الهه با نگاهی غرق در افق به زینب گفت یعنی چه که زمان بسته به جایگاه ناظر میتواند معانی متفاوتی داشته باشد. زینب در پاسخ لبخندی زد و گفت : به نظر تو زمان برای من و تو که اکنون در کنار این رود نشستهایم و قرار است در گذر لحظات به سرچشمه برسیم با آن فردی که بر فراز کوهستان ایستاده و کل رودخانه را از جایگاهی بسیطتر میبیند یکی است؟
الهه کمی مکث کرد و گفت :قطعاً نه.
زینب گفت : احسنت پس به همین دلیل است که زمان بسته به جایگاه ناظر میتواند معانی متفاوتی داشته باشد. یا به تعبیر دیگر مکان همان زمانی است که به انبساط رسیده و زمان همان مکانی است که به انقباض درآمده. تو وقتی گذر رود را در این نقطه میبینی چون در مکانی محدودتر از آن فرد حاضر بر قله قرار داری زمان برایت معنای دیگری دارد و رسیدن به سرچشمه برای تو آینده است خواه چند ساعت بعد یا چند دقیقه بعد . اما برای آن فردی که بالای کوهستان است همهی این اتفاقات یک اکنون مطلقاند.
حال تصور کن به جای آن فرد حضوری باشد ورای زمان و مکان حضوری که در او تغییر راه ندارد. آیا آینده برای او مفهومی خواهد داشت یا نه، همه چیز از گذشته تا آینده چیزی جز یک اکنون مطلق نیست؟
الهه : آری همه چیز برای او یک اکنون مطلق است.
زینب: درست است زمان برای ما خطی و تدریجی معنا دارد اما برای او همه چیز از آغاز تا انجام در همان اکنون مطلق حاضر است. و پرسش دیگر این است: اگر گذشته و آیندهی ما در نزد او یکجا حاضر باشند و او علم به افعال ما با همین وصف داشته باشد آیا این میتواند دلیلی بر ضرورت جبر باشد یا نه آزادی ما نیز در گرو همین حضور مطلق معنا مییابد. ؟
گفتوگو رو به پایان بود که الهه کمی سرش را به سمت دیگری چرخاند و اطرافش را نگاه کرد اما کسی را ندید. هنگامی که صدای مادرش او را متوجه خود ساخت احساس کرد تمام این اوقات تنها با خویشتن سخن گفته است.