شب رسید
و خورشید
در قلبِ پنجره
همچنان میخندید
از آسمانِ تاریک
اشکِ شادی
میبارید
دستانِ کودکی
گرمایِ خورشید را
احساس میکرد
او زیرِ باران
غصه را
انکار میکرد
فاطمه حیدری (رضوان)