ویرگول
ورودثبت نام
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)Full-Stack Developer ✍️ روایت، بازآفرینی، جهان‌سازی ◈ میانِ کد و کلمه، در جست‌وجوی معنا
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

دوزخ دانته | دایرهٔ دوم | بخش ۲ | یک کتاب

باد، بی‌وقفه می‌غرید.

ارواح را چون برگ‌هایی بی‌وزن در تاریکی می‌چرخاند.

هیچ‌کس بر زمین نمی‌ایستاد.

هیچ‌کس به جایی نمی‌رسید.

فقط چرخیدن بود

و میلی که آرام نمی‌گرفت.

دانته نگاه می‌کرد.

چهره‌ها در دل طوفان پدیدار می‌شدند—

و ناپدید.

گاهی، فریادی کوتاه.

گاهی، نامی که باد نیمه‌کاره با خود می‌برد.

ویرژیل آرام گفت:

«آن شهر، به سبب زیبایی او، در آتش کشیده شد.»

و اندکی بعد:

«و آن مرد، برای میلی کوتاه، به کام مرگ رفت.»

دانته چیزی نگفت.

اینجا، شهرت نیز وزنی نداشت.

باد، همه را یکسان با خود می‌برد.

اما ناگهان—

چشم دانته بر دو سایه ثابت ماند.

در میان آن همه ارواح سرگردان،

تنها آنان یکدیگر را گم نکرده بودند.

طوفان، آن‌ها را از هم می‌ربود،

و باز، کنار یکدیگر بودند.

دانته

نگاهش را

از آن دو برنمی‌گرفت.

آرام گفت:

«آیا می‌توانند

به ما نزدیک شوند؟»

ویرژیل پاسخ داد:

«اگر ارادهٔ آسمان اجازه دهد.»

مکثی کرد.

«آن‌ها را فرا بخوان.»

دانته

رو به گردباد کرد.

و صدا زد:

«ای ارواح خسته...

اگر هنوز سخنی برای گفتن دارید،

به ما نزدیک شوید.»

برای لحظه‌ای کوتاه—

غرش طوفان فرو نشست.

و آن دو روح،

در میان گردباد،

به سویشان آمدند.

چون دو پرنده

که حتی باد نیز

نتوانسته بود

آن‌ها را از هم دور نگه دارد.

دانته نخست زن را دید.

چهره‌اش هنوز نشانی از زیبایی داشت.

اما نگاهش،

گویی هنوز در پیِ چیزی می‌گشت که

سال‌ها پیش از دستش رفته بود.

سپس زن گفت:

«ای آن‌که هنوز در جهان زندگان نفس می‌کشی...

اگر دل تو با اندوه بیگانه نیست،

به سخن ما گوش کن.»

باد، رشته‌های مویش را با خود در تاریکی می‌کشید.

و بعد—

آرام گفت:

«عشق...

ما را به این‌جا آورد.»

دانته پاسخی نداد.

گردباد، همچنان بر گردشان می‌چرخید.

اما آن یک کلمه،

در میان هیاهوی طوفان،

گم نمی‌شد.

عشق.

سرانجام پرسید:

«نامت چیست؟»

زن پاسخ داد:

«فرانچسکا.»

و درست در همان لحظه—

باد، دوباره خروشید.

موهای زن در تاریکی پراکنده شد.

صدایش شکست.

اما پیش از آن‌که طوفان او را دور کند،

دانته شنید:

«همه‌چیز...

از یک کتاب آغاز شد...»

و او در گردباد ناپدید شد.

دانته همچنان به تاریکی خیره ماند.

یک کتاب.

→ ادامه در:

بخش ۳ | بوسه‌ای که به مرگ انجامید

کتابادبیاتداستانفلسفهرمان
۱۱
۴
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)
Full-Stack Developer ✍️ روایت، بازآفرینی، جهان‌سازی ◈ میانِ کد و کلمه، در جست‌وجوی معنا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید