ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

فانوس شب 🕯️، بخش چهارم

لای پلک هایش را به آرامی باز کرد و با برخورد نور آفتاب به چشمش چشمانش را ناخودآگاه بست ،‌‌ درد سرش بدتر شده بود و شروع کرد به سرفه های پشت سر هم و آن لخته های سیاه آری آنها ، او به زودی میکرد شکی در آن نبود ، اصلا شاید همین حالا مرده است !؟ اینجا کجاست !؟

به اطرافش نگاه کرد خانه ای بزرگ و دنج دید خبری از کلبه ویرانه خودش نبود ، اکنون چه میشد !؟

شخصی به آرامی قدم دراتاق نهاد و با دیدن افسون که حالا داشت از سر جایش بلند میشد قبل از متوجه شدن فانوس خود را کمی پشت در پنهان کرد و به چشمان درشت فانوس که حالا پر از بغض شده بود نگاه کرد و دلش ذربخت ، چقدر آن موقع ها وقتی او گریه میکرد قلبش می‌کشست ، حاضر بود زمین و زمان به هم بدوزد که قطره ای اشک از چشمان فانوس نریزد ، فانوسی که به خاطر کارهای خود بکتاش اشک ریخت

- آری به خاطر خودم !

زمزمه را که گفت فانوس سریع پرید و هینی کشید

- چه کسی پشت در است

بکتاش به آرامی وارد شد

-سلام فانوس دریایی من

- بکتاش...

اشک ها دانه به راه راه خود را به صورت فانوس باز می‌کردند و بکتاش با دیدن این صحنه دیگر نتوانست بغض خودش را کنترل کند و این بغض هزار ساله بکتاش که اورا سنگ کرده بود شکست و همچون کوهی ریزیش کرد و نهری از آن جاری شد نهری که از چشمان خسته اش می‌ریخت ، حالا آن دو بدون هیچ لمس و حرفی ساعت ها به هم نگاه میکردند و اشک می‌ریختند،

شب شده بود و گریه ها تمامی نداشت ، انگار کلمات نمی‌توانست میزان این حجم دلتنگی را تحمل کند ، ناگهان بکتاش قدم به جلو گذاشت و محکم فانوس را در آغوش کشید ،

فانوس حس کرد در امن ترین جای دنیا قرار دارد، درد مزمن سرش را فراموش کرده بود و حالا ، دل دل گفت حالا آماده ام که بمیرم !

بکتاش به چشمان فانوس نگاه کرد

- خیلی سخت بود بکتاش

- باد با شمع های خاموش کاری ندارد

اگر بر تو سخت میگذرد بدان روشنی ،‌ فانوس دریایی من ...

-

فانوسنویسندهکتابرمانعشق
۶
۰
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید