
نمیدانم این بار چه بر سر قلبم خواهد آمد
حتی نمیدانم چه در انتظار من و تو و شاید (( ما )) خواهد بود !؟
نمیدانم این درد و رنج بی پایان را اینبار روی کدام دوشم قرار دهم .
هیچ نمیدانم . حتی تورا
من باید تمامش کنم
نباید اینطور میبود اما تو بسیار زیبایی؛
و گاهی با خودم میاندیشم چه کسی میتواند از تو دست بکشد !؟
قطعا (( من )) نمیتوانم !
و بگذار کاش هایم را لا به لای دفتر نقاشی جا بگذارم .
کاش بجای این همه رنج که تمام وجودم را در آغوش کشیده تو بودی .
کاش صدای خنده های تورا بجای این همه هیاهوهای ذهنم میشنیدم .
کاش جسمم اینجا را ترک میکرد تا روحم تا ابد در آغوش تو زندگی کند ؛
که هیچ لحظه ای برای من زیبا تر در آغوش کشیدن توسط تو نبود !
دلتنگ تو هستم ...