ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

نجات یافته

راه داده بودم به ماه 🌱
راه داده بودم به ماه 🌱

آن روزها که در اتاقم

از تنهایی بخار میشدم و در کنجی کز کرده بودم

نگاهم یک دنیا حرف و قلبم کمی لهجه داشت

و اشک تنها کلماتم بود

تأسف آور بود

آن همه تحمل که داشتم

اما نهایتا دلم به جایی رسید که یا باید خون میشد یا سنگ و من مملو از خون به سرخ ترین حالت ممکن اینجا نشسته ام

با سرخی بدنم روی تکه کاغذی، اندوه خویش را نقاشی میکنم

از شبی که شکستم

از روزهایی که سایه ای بیش نبودم

روزهایی که بدن تکه تکه شده ام را از لای لجن آبی که زندگی برایم ساخته بود بیرون می‌کشیدم

از دختری که اکنون جوانه زده

موضوع زنده ماندن من امید بود

چیزی بسیار مقدس تر از زندگی

من اینجا هستم

با تمام درد و رنج هایم

هنوز اینجا هستم

و این برایم کافی ست

صدایی آرام در من میگوید

درود بر این قهرمان

با دست های خالی ... 🌱

نویسندهمتنعشقصبرکتاب
۱۵
۴
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید