ویرگول
ورودثبت نام
Mantra
Mantra《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
Mantra
Mantra
خواندن ۲ دقیقه·۲۴ روز پیش

من یک بازنده ن/ه.... ستم

«این نجواها با تمامِ قلبم، سهمِ دل‌های شکسته‌ای که در اوجِ باران ایستادند و ادامه دادند.»

به امید آنکه با خواندنِ این دل‌واژه‌ها، روزنه‌ی امیدی در قلبتان جوانه بزند... زمزمه‌هایی از لایه‌های درونیِ کسی که خودش در عمیق‌ترین تاریکی‌های زندگی غرق شده بود.

من یک بازنده "ن/ه".... ستم

مدت‌ها میانِ یک "ن" و "ه" سرگردان بودم. نمی‌دانستم باید بنویسم "نیستم" یا "هستم".

سال‌ها با خودم جنگیدم؛ با ناتمامی‌هایم، با اشتباهاتم و با تصویرِ ایده‌آلی که دنیا از من می‌خواست.

اما حالا، در نقطه‌ای ایستاده‌ام که دیگر نه به دنبالِ پیروزی‌ام و نه هراسی از باختن دارم.

و بالاخره با خودم به صلح رسیدم. اسلحه‌ها را زمین گذاشتم و دیگر نه با کسی می‌جنگم و نه دنبالِ ثابت کردنِ چیزی هستم؛ حتی به خودم.

حالا در آرامشم؛ نه چون زندگی عالی شده، چون یاد گرفتم زشتی‌ها و بدی‌ها را هم مثلِ زیبایی‌ها بغل کنم. پذیرفتم که زندگی فقط آن روی زیبای سکه نیست و بخشِ تاریکی هم دارد و من حالا میزبانِ هر دویِ این‌ها هستم.

این صلح، از یک جایی به بعد دیگر ربطی به دنیای بیرون نداشت. ماجرا، آشتی با همان "منی" بود که سال‌ها پشتِ درهای ملامت، گمش کرده بودم. همان منی که وقتی اشتباه می‌کرد، اولین کسی بودم که به او سنگ می‌زدم.

اما یک روز، ایستادم. برگشتم، نگاهش کردم و دیدم چقدر خسته است. چقدر زیرِ بارِ "باید"هایِ من، شانه‌هایش خم شده. جلو رفتم، غبارِ سال‌ها بی‌انصافی را از رویِ شانه‌هایش تکاندم و به او گفتم: "من دیگر قاضیِ تو نیستم، من رفیقِ توام."

حالا دیگر وقتی به آینه نگاه می‌کنم، چشمانم را می‌بینم که دارند با آرامشِ عجیبی لبخند می‌زنند. چون حالا، قلبم خانه‌ی امنی برای خودم شده است.

حالا دیگر "منِ درون" برایم غریبه نیست.

صلحِ ما، در قدم‌هایِ منظمی خلاصه می‌شود که با "هم‌سفرِ باوفایم" 🐾 در پیاده‌روهای خلوت برمی‌داریم. او که با هر نگاهِ عمیق، به من یادآوری می‌کند برای دوست داشته شدن، نیازی به بی‌نقص بودن نیست.

و خانه... خانه‌ای که حالا میدانِ جنگ نیست، بلکه معبدِ عشق-ورزی با دو "وروجکِ مخملی" است. گربه‌هایی که با شیطنت‌هایشان، جدی بودنِ بیش از حدِ زندگی را به بازی می‌گیرند.

حالا فهمیده‌ام قشنگ‌ترین بُرد برای من، گره خوردنِ قلبم با تپش‌هایِ معصومانه‌یِ این جان‌هایِ شیرین، صلح دادنِ چشم‌هایم با سادگیِ زندگی و پذیرفتنِ آدم‌ها با تمامِ همان واقعیتِ خودشان است.

من دیگر برای فردا نمی‌جنگم، چون امروز در خانه‌ام، میانِ این فرشته‌هایِ مهربان، بهشتی ساخته‌ام که در آن، "من" بودن با تمامِ ترک‌هایش، کافی‌ترین اتفاقِ جهان است.

________________________________

♡پیشکش:

این نجواها برشی از دنیای من بود؛ شما هم اگر در اوجِ باران ایستاده‌اید یا تجربه‌ای از این جنس دارید، مشتاقانه منتظرم، در بخش نظرات و یا از طریق لینکِ ناشناس برایم بنویسید.

کلماتِ شما هم می‌تواند نوری باشد برای دل‌های دیگر.

https://harfeto.timefriend.net/17777215132058

صلح درونیتجربه زیستهروانشناسیخودشناسیعشق ورزی
۱۸
۲۴
Mantra
Mantra
《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید