ویرگول
ورودثبت نام
Zeinab Ardestani
Zeinab Ardestani
Zeinab Ardestani
Zeinab Ardestani
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

جادو

خواننده داشت با صدای بلند اعلام میکرد: "مو مو مو مو سوختُم مو برشتُم..." و من داشتم سالاد کاهو درست میکردم و هم‌زمان قابلمه‌ها رو با انواع رقص ایرانی و خارجی دیوانه کرده‌بودم که همسایه پایینیمون طبق معمول به نشونه اعتراض اومد بالا. افتادیم به جون هم. باکلمه ها البته. اون کلمه پرت میکرد، من پرت میکردم. آخر کلمه های ملایم شوهرش به دادمون رسید. سرم درد گرفت و رفتم خوابیدم. غروب سارا، دوستم، زد به در اتاق و کلمه‌های "پیش میاد دیگه" رو از لای در آروم گذاشت روی زمین توی اتاق و پشت‌بندش دیدم تو سینی کلمه‌های "پاشوبیا فیلم جدید گذاشتم با ذرت و چایی" هم هست. بلند شدم.

هفته پیش، یک موتوری با سرعت بالا نزدیک بود زن سن و سال دار و خمیده ای را زیر بگیرد که در یک اقدام به موقع زن خودش را عقب کشید و کلمه‌های "گوربه‌گور شی الهی" رو نشوند پشت تَرک موتوری و هدایتش کرد به سمت عزرائیل. با تمام وجودم احساس کردم دلش خنک شد.

عصر امروز، مجری دخترکُش رسانه، خطاب به طرفدارهاش جمله"جاتون تو قلب منه." رو فریاد زد و همه دخترهای جوون کلمه‌ها رو از پشت شیشه تلویزیون با دست‌هاشون گرفتن و گذاشتن لای دفترچه خاطرات تا یادگاری بمونه‌.

کلمه‌ها جادوگرن.

میکُشن.

زنده میکنن.

اما دادگاهی نمی‌شن.

اگر ایمان بیاریم.

زینب اردستانی

دلنوشتهداستان کوتاهداستانکنویسندگیداستان نویسی
۲
۰
Zeinab Ardestani
Zeinab Ardestani
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید