Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشهمراهیحسرت دراز کشیده بود روی پاهام و من داشتم همراه با نوازش موهاش با همه میگفتم و میخندیدم. چایی میخوردم و حسرت نگام میکرد. لبخند میزدم به بغلی…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشاصلا عجیبنشسته بودن سر یه میز . خانم غذا پخته بود اصلا عجیب. توران خانوم مادرشوهرش همیشه تو چشماش برق میومد با دیدن رنگ و لعاب خورش قیمه و فسنجوناش.…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشخلأصبح روز جدید.بلند میشوم.بوی پوشال.رنگ.انرژی.در اتاق را باز میکنم.عکس دستهایت روی دیوار نشیمن.عقبعقب میآیم.لباسها را میکنم.پیراهن خنک…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشانتخابامشب بین انتخاب دو رنگ موندم. پیش میاد. صورتی ملایم یا نارنجی هلویی. هلویی رو بلدم اما به اسمهای طیف مختلف یه رنگ اهمیتی نمیدم برای همین ا…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشآن یک زمان دیگرشب، شب است. پراز حرف و حدیث. پراز ایما و اشاره. شب عمق دارد. شب رایحه دارد. اما درنهایت شب، هیچوقت روز نیست. مهربانی اش انتها ندارد اما…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشتلویزیونفضای بینشان سرد بود. تصویری که در شیشهی تلویزیون پخش میشد، زمینهای سیاه و ساده داشت. آن دو با فاصلهای از هم، روبهروی تلویزیون بزرگ نشس…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشچند خواب و یک بیداریتکه اول:دست راستت یک ترک داشت. تاآمدم دقیقتر نگاهش کنم پنهانش کردی. خندیدم. بلند.دیوارها هم ترک برداشت.چشمهایم را تا انتها باز کردم.تکه دو…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشجادوخواننده داشت با صدای بلند اعلام میکرد: "مو مو مو مو سوختُم مو برشتُم..." و من داشتم سالاد کاهو درست میکردم و همزمان قابلمهها رو با انواع…
Zeinab Ardestani·۱۰ روز پیشتجسمای کاش «آرزو آرزویی» بودم.داخل اسموفامیل و داخل قصهها زندگی میکردم.پر از رنگ و از دوردست،در سپیدهی خیال.#درخواست_کارزار_عادیسازی_زندگی…
Zeinab Ardestani·۵ سال پیشپاراگراف هایی در بابِ بهبود حال خویش و توسعه فردی!توسعه خود برای انسانهایی که به دنبال تغییرند چه بسا در سطر علاقه مندیهاست. تصمیم گرفتم بنویسم، هرآنچه که تا به اینجا توجهم را جلب کرده و مف…