ویرگول
ورودثبت نام
Meysam16
Meysam16
Meysam16
Meysam16
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

سرگردون

لابلای خیابونا بین خواب و بیداری با بدن خسته دیدم چشمانت مثل باغ بی باغبونه نگاهت می‌سوزونه مثل سرما زمستانونه موهات مثل رشته طلا دل لرزید با چشمانی خسته خیره

شدم به باغی بی باغبون ماه نزارگرباغی ب زیبای بهشت و کویر خشک و بی‌ حاصل من وسط این شهر پرنقاب خیره شدن به بی‌نقابی نگاهی به زخم های بدنم می‌انداخت زخم‌های بدنم ریزش کرد چشمانم آروم به خواب رفت بیدار شدم دگر نبود

هوای مهه الود پیچیده تو خیابون صدای قدما مثل قطره‌های بارون می‌شنوم و میگم به خودم لعنت به دلی که دادمت راحت زیر بارون ریه‌هام کبود نفسم با سوز پلکام یخ زدم مثل یخبندون من موندم بوی پیرهنت و ذهنی که شده اتوبان فکر به تو هنوزچشمانت را در خواب می‌بینم مثل نوری به زیبایی بهشتُ میگم حبسم توی چهار دیواری دیوارا دشمن منن تموم کلماتمو حفظم یه زمزمه می‌کنم و میگم شاید یه روز خیابون دوباره بوی تو بده شاید فانوس من بیاد و به شبم روشنی بده ولی چه کنم دنیای فانی انتظارا رو می‌کشه حاجی در انتظار کسی که ترکتون کرده نمونید یه روز خودتون میشید در انتظار مرگ مثل من الان شدم سرگردون نیمه شب یه ترک

خوابانتظارعشقرابطهنویسندگی
۴
۰
Meysam16
Meysam16
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید