نوشین·۲ روز پیشپارت چهارمورودی خانه – شبصدای زنگ در، را زدباران شدیدتر شد صدای رعد برق در آسمان پیچیدسام، با چمدانی در دست، خیره به در ایستاده بود، با چهره ای خسته…
نوشین·۲ روز پیشپارت ۳هوا داشت تاریک میشد ،فاصلهی فرودگاه تا بیمارستان، برای سام به اندازهی یک عمر گذشت. حتی صدای راننده را هم نمیشنید. فقط با چشمهای خیره، ن…
نوشین·۳ روز پیشنظر سنجیدوستان عزیز سلام این اولین نوشته منه خوشحال میشم نظری دارید حتما بگین… در این سایت اولین بار میذارم ممنون میشم اگه راهنمایی کنید که داستانم…
نوشین·۳ روز پیشپارت دوم نقطه بی صدافصل دوم (فلش بک)فرودگاه کالیفرنیا – شبسالن خلوتتر از همیشه به نظر میرسید. تنها صدای اعلانها و چرخهای دور چمدانها ، در سقف طنین میانداخ…
نوشین·۴ روز پیشرمان نقطه بی صداپارت اول صدای بارون پشت پنجره میکوبید. اتاق نیمهتاریک بود، فقط نور چراغ مطالعه روی میز، چهرهی خستهی رها رو روشن کرده بود. دستهاش رو گ