ویرگول
ورودثبت نام
مل آریافر
مل آریافرجادوگری که جادوش، کلمات و قلم هستن✨️🪄
مل آریافر
مل آریافر
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

من کیستم؟


بابا مرده.

این‌جمله‌‌ایست که از وقتی از خواب برخواسته‌ام، در ذهنم زنگ می‌زند.

لباس‌فاخر مشکی رنگی بر تن کرده‌ام و راستش حتی کفش های مخملم را نپوشیده‌ام، زیرا به جنس پارچه‌ی لباسم نمی آمدند. صورتم را شستم، موهایم را هم بستم.

تمام کار هایی که فکر می‌کردم اگر او بمیرد، هرگز انجام نخواهم داد.

فکر می‌کردم با شنیدن این خبر، به طور حیرت آور و عحیبی من هم بمیرم. تصور ثانیه‌ای زندگی بدون او، باعث می‌شد قلبم در خود جمع شود و احساس کنم هوا از ریه‌هایم می‌گریزد.

اما از دیروز عصر که دکتر این خبر را به ما داد، حتی اشک هایم هم مرا یاری ندادند.

سکوت، سکوتی عمیق در سرم، در قلبم، حتی در انگشت‌هایم مانند حیوانی موزی لانه کرد.

آخر بابا قرار نبود بمیرد. مرگ، ضعف بود و بابای من هرگز آدم ضعیفی نبود.

او مردی است، آه. بهتر است بگویم مردی بود که شانه‌های ستبر و قوی‌اش نوید پیروزی می‌دادند.

وقتی به او نگاه می‌کردم، خانه را می‌دیدم. حس می‌کردم همه چیز درست می‌شود. ما به ایران باز می‌گردیم، من باز هم در اتاق خواب صورتی ام خواهم خوابید و برادر هایم دوباره در باغ بزرگمان قدم خواهند زد.

تمام این رویاها را وقتی به چشمان عمیق و پر مهرش نگاه می‌کردم می دیدم. او اطمینان من بود، کوه سر بلندم.

مگر می‌شد بمیرد؟

اما حالا، در برابر تابوت چوبی حقیری که توان حمل کردن بزرگ مردی مانند او را ندارد، ایستاده‌ام.

پرچم زیبای سه رنگی که روزگاری قلبم را پر از غرور می‌کرد و حالا بزرگترین حسرت من است روی آن خوابیده. هیچ چیز را بیشتر از دفن شدن با آن پرچم نمی‌خواست. برایش جان داد، یا بهتر است بگویم تا پای جان پای آن ایستاد.

و من... من دیگر نمی‌دانم چه کسی هستم. فردی بدون وطن، دختر پدری مرده، و یا فقط لیلا هستم؟ دیگر نمی‌دانم.

اما می‌دانم دلم می‌خواست هر کسی که هستم، بابایم زنده‌ بماند.

با هر عنوانی، فقط پدرم باشد. به چشم‌هایش نگاه کنم و حتی به دروغ، مطمئن باشم بالاخره یک‌روز همه چیز درست می‌شود.

خشم‌ و غم، تهی بودن قلبم، سکوت سرم... همه‌یشان برای من زیادی‌اند. نمی‌خواهمشان.

برادرم که اشک در نگاهش حلقه بسته، نزدیکم می‌شود. حالم را می‌فهمد، اما شایسته‌ی پسر کوچک بابا نیست که گریه کند. شایسته‌ی هیچ کداممان نیست، حتی اگر خاندانی سقوط کرده باشیم، باز هم فرزند شیران هستیم.

حداقل این چیزی بود که بابا می‌گفت.

اما بابا مرده.

بابا... مرده.

داستانکادبیاتدراممرگ
۱۸
۳
مل آریافر
مل آریافر
جادوگری که جادوش، کلمات و قلم هستن✨️🪄
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید