ویرگول
ورودثبت نام
MSD
MSDانیمه می بینم. رمان فانتزی میخونم.مانگا میخونم. لایت ناول میخونم. فیل و سریال میبنم.داستان مینویسم. خلاصه هرکاری جز درس خوندن میکنم.
MSD
MSD
خواندن ۴ دقیقه·۷ ماه پیش

سرنوشت خونین: چپتر شانزدهم

سارا

_ چرا اینقدر دیر تماس گرفتی؟

_ سرم شلوغ بود. از اون گذشته، مگه نمی دونی تو میدون جنگ اکثر وسایل الکترونیکی بی مصرف می شن؟ مجبور

شدم مصافت زیادی رو دور شم تا گوشی امکار کنه

_ هععی. چی بگم بهت؟ همیشه یه بهونه تو آستینت نگه می داری.

_ اینبار نه. یه اتفاق هیجان انگیزافتاد که سرم شلوغ شد.

_ مثلِ؟

_ به جونز بگو یه موش آزمایشگاهی جدید براش پیدا کردم.

_ اسیر گرفتی؟!

_ بگی نگی. راستش خودش با پای خودش اومد پیشم.

_ داری چه شعری تالوت می کنی؟! از اول شروع کن ببینم!

_ قضیه اش مفصله. وقتی رسیدم توضیح می دم.

_ همین. االن. توضیح. بده. وگرنه گزارشت رو به باالدستی ها می دم که می خواستی فرار کنی!

_ باشه بابا! چراانقدر جوش میخوری؟ دختره پیغام آورده.

_ پیغام بر؟ مگه تو چه عصری زندگی می کنیم؟ صبر کن! گفتی دختر؟ خوشگله؟

_ ببخشیدا! االن حتی بین کشور ها تو زمین هم برای انتقال پیام های سیاسی مهم یه نفر رو می فرستن. و در مورد سوال دومت، بله خوشگله.

_ خودشه! عمرا بذارم دست جونز بهش برسه. مال خودمه! حاال چه پیغامی آورده؟ تسلیم بشید یا همتون رو می کشیم؟

_ تو اون مورد باید از باالدستی ها اجازه بگیری. راستش پیغامش یه دعوت برای مذاکره آتش بس و صلح بود.

_ تقریباً. خودشکه اینطور میگفت. یه چیز مکعبی طالیی هم داشت که از قیافش داد می زد} نشان سلطنتی{

_ همچین چیزی تا حاال سابقه نداشته.

_ می دونم.

_ مطمئنی نباید همچین کسی رو با نهایت احترام دعوت کنی؟

_ پیغامش رو رسوند. زمان و مکان اون مذاکره رو از زیر زبونش کشیدم بیرون. پس دیگه به درد نمی خوره. هربار که قاصد می فرستادیم کشته می شدن. پس اونا هم نباید انتظار داشته باشن قاصدشون زنده برگرده.

_ یه جورایی خشنه!

_ تو دنیای خشنی زندگی میکنیم! مطمئنم خودشون هم انتظار ندارن زنده برش گردونیم.

_ گرفتم. از اون مهم تر، گفتی خوشگله؟ توصیفش کن!

_ نسبت به سنش یکم قدبلنده. البته به معیار آسیمی. حدوداً چهارده ساله. قد صدوهفتاد و پنج. موی سیاه بلند. چشم های قهوه ای درشت. پوست روشن. چونه کشیده. در کل بیشتر ناز و بانمکه.

_ گفتی چهارده ساله؟ نه! به دردم نمی خوره! من به دخترا زیر سن قانونی عالقه ندارم. بدش به همون جونز.

_ جدی؟ پس این پیامک هایی که دم به دیقه بهم می فرستی چین؟!

_ تو فرق داری بابا! اوالً! هیفده سالت شده. دوماً! دارم باهات شوخی میکنم نمک به حروم!

_ باشه! حق با توعه. تو آب رود من آب جوی!

_ البته!

_ بگذریم. از اون مسئله چه خبر؟ حل شد؟

_ کدوم مسئله؟

_ چقدر خنگی تو! همون چیزی که دزدی شده بود دیگه!

_ آهان! اون! نه. هنوز نتونستیم پسش بگیریم.

_ قرار نیست خوشحال بشه

_ کی؟ عوضی قربان؟ نگران نباش. قبل از اینکه چیزی به گوشش برسه پسش میگیریم. به مونت سپردم کارا رو

به راه کنه.

_ مواظب باش چطور صداش میکنی! مونت دیگه کیه؟

_ بیخیال! همه به جزتو پشت سرش اینجور صداش میکنن. حافظه تو هم مشکل پیدا کرده ها! دیوید مونت دیگه. پسر خوشگله؟! رئیس زیرزمین؟! یادت نیومد؟

_ اون؟! مسئله به این مهمی رو به همچین آدمی سپردی؟! لعنت به جد و آبادت اِستیو!

_ حرص نخور بابا! دیوید کارراه بندازه. تا حاال که ناامیدم نکرده. مطمئنم از پسش برمیاد.

_ وای به حالت اگه گند بزنه! همه چی رو از چشم تو می بینم!

_ نگران نباش. همه چه تحت مسئولیت منه.

_ ببینیم و تعریف کنیم! حرف دیگه ای داری یا فقط منو به محض تنوع رو خط نگه داشتی؟

_ چه خشن! راستش دارم.

_ دِ بنال دیگه!

_ پسری به اسم مایکل اسمیت می شناسی؟ قد: صدو شصت. مو: معجد سیاه. چشم: آبی. و طبق گفته ها خوشتیپ!

_..... نه.

_ مطمئنی؟

_آره.

_ آخه فایمیلیش با تو یکیه.

_ این روزا اسمیت از در و دیوار این شهر می ریزه.

_ بااااااشه!

_ خدافظ. منم باید این دخترو قبل از اینکه به هوش بیاد برسونم دست جونز.

_ با اینکه نمی شناختمش، از دست دادن یه زیبا رو قلبم رو به درد میاره.

_ دختر خوبی بود. پاک و خوش قلب. حیف شد.

_ خدایش بیامرزد.

_ اینجوری نگو! شاید جونز دلش به حالش سوخت و زنده گذاشتش!

_ به نظرت همچین چیزی ممکنه؟!

_ راستش نه.

_ پس خدا انشاالهلل قرین رحمت خودش قرارش بده.

_ آمین !

_ .........! مطمئنی؟

رمانرمان فانتزیداستان
۷
۳
MSD
MSD
انیمه می بینم. رمان فانتزی میخونم.مانگا میخونم. لایت ناول میخونم. فیل و سریال میبنم.داستان مینویسم. خلاصه هرکاری جز درس خوندن میکنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید