آرزوحیدری·۱ ماه پیشآینهآینه سالها بود بر دیوار اتاق جا خوش کرده بود؛بیهیچ تغییری،بیهیچ حرفی.اما آن صبح،وقتی زن روبهرویش ایستاد،آینه برای اولینبار احساس کرد ب…
آرزوحیدری·۳ ماه پیشغم مندر دل این شب بیپایان، وقتی که ذهنم به پیچیدگیهای زندگی گرفتار است، انگار همه چیز در مقابل من یک دیوار بلند است که نمیتوانم از آن عبور کن…
آرزوحیدری·۴ ماه پیشنزدیک ترین دورنزدیک ترین دوردر هیاهوی بیپایانِ روزهاگم میشویم…میدویمبرای چیزهایی که نمیمانند،برای کسانی که نمیفهمند.و نمیبینیمآنها راکه در سکوتی ب…
آرزوحیدری·۴ ماه پیشفصل دیگرعنوان: فصل دیگرسالها بر من گذشتند، همچون بادی سرد و رنجور، که شاخهای تنها را به سختی میلرزاند در حصارِ غم.عمرم گم شد در عبورِ غبارِ آدم…
آرزوحیدری·۴ ماه پیشزندگیزندگی مثل آبیست که در خانهی دل جاری میشود؛ هر گوشهاش میتواند سرچشمهی روزی و برکت باشد. وقتی انسان ابزار درست را به دست بگیرد و تلاش ک…